درمان دردهای مزمن دوره‌ای لگن

درمان دردهای مزمن دوره‌ای لگن
     
زمینه و هدف: در این مقاله مطالعاتی که تاکنون بر روی دردهای مزمن دوره‌ای لگنChronic Cyclical Pelvic Pain (CCPP) که در منابع الکترونیک معتبری همچون Medlime, Pubmrd, Cinahl, Cochrane, Embase به چاپ رسیده است مورد بررسی قرار می‌گیرد. جهت استفاده از منابع فوق از کلمات کلیدی همچون «درد دوره‌ای لگن» (Cyclic pelvic pain)، «درد مزمن» (chronic pain)، «درد دوره قاعدگی» (dysmenorrheal)، «درد لگنی غیر قاعدگی» (Non menstrual pelvic pain) و «اندومتریوزیس» (endometriosis) استفاده شده است. طی بررسی مقالات مستندات معتبر اندکی در این زمینه به دست آمده است و بر اساس این یافته‌ها شیوع درد های مزمن لگن در خانم‌های سنین باروری 25-4% و دیسمنوره یا درد دوره قاعدگی با درجات متفاوت حدود 60% زنان را گرفتار می‌کند. شایع‌ترین علت CCPP اندومتریوزیس است، سایر علل ژنیکولوژیک CCPP، ادنومیوزیس، فیبروم رحمی و میالژی عضلات کف لگن می‌باشد. علل غیر ژنیکولوژیک مانند سندرم روده تحریک‌پذیر و سیستیت بینابینی هم از دیگر علل CCPP می‌باشند. روش‌های درمانی بیماری از نوع ساده تا تهاجمی متفاوت است و بیشتر مواقع قبل از درمان تهاجمی و به عنوان خط اول درمان از قرص‌های ترکیبی جلوگیری از بارداری استفاده می‌شود. در این مقاله هدف بررسی نحوه برخورد مناسب با CCPP با توجه به تاریخچه پزشکی بیمار، معاینات لگنی و مطالعات انجام شده می‌باشد.

زمینه و هدف
 
طبق تعریف درد مزمن لگنی دردی است که، حداقل به مدت شش ماه کامل وجود داشته باشد و شدت آن به حدی باشد که باعث اختلال در فعالیت‌های روزانه شخص شده و در نهایت منجر به درمان دارویی یا جراحی شود. در صورتی‌که درد مزمن لگن وابسته به سیکل‌های قاعدگی بیمار باشد به آن CCPP گفته می‌شود.1 البته دردهای راجعه و دوره‌ای بدون وابستگی به سیکل قاعدگی هم در این مقوله قرار می‌گیرند به عنوان مثال دیسپارونی که به علت میالژی کف لگن، نورالژی پودندال و وستیبول تحریک شده ایجاد می‌شود از جمله دردهای غیر هورمونی است. درد میتل اشمرز ناشی از تخمک‌گذاری که وابسته به هورمون بوده نیز جز CCPP می‌باشد. سیستیت و سندرم روده تحریک‌پذیر اگرچه سیکلیک نیستند اما چون در دوره‌های قاعدگی تشدید می‌شوند سبب می‌شوند تا اغلب بیماران با تابلوی بالینی CCPP مراجعه نمایند. بنابراین متخصص زنان باید دامنه وسیعی از بیماری‌های احتمالی را در اداره مناسب CCPP در نظر داشته باشد.

متدولوژی
اپیدمیولوژی
از آنجایی‌که اطلاعات اندکی در زمینه CCPP وجود دارد، بسیار مشکل می‌توان اپیدمیولوژی دقیق بیماری را تعیین نمود. بر اساس بعضی گزارشات شیوع دردهای لگنی 4-25% بوده،4-2 و شایع‌ترین پاتولوژی ژنیکولوژیک ایجاد کننده درد لگنی، اندومتریوزیس با شیوع 7-1% می‌باشد.6و5 بنابراین تخمین زده می‌شود که 10-5% زنان مبتلا به CCPP باشند. همچنین گزارش شده است که 60 % زنان در سنین باروری و 72% نوجوانان از دیسمنوره اولیه شاکی هستند که در این میان در 14-12% بالغین و 17% نوجوانان شدت درد زیاد است.9-7

اتیولوژی
در بیشتر موارد CCPP یک پاتولوژی هورمونی وجود دارد و به همین دلیل به صورت سیکلیک و همزمان با دوران قاعدگی تظاهر می‌کنند. اگرچه علل فیزیولوژیک نظیر میتل اشمرز و دیسمنوره اولیه شایع‌ترین علل CCPP هستند، اما این موارد مشخصاً خفیف می‌باشند.
شایع‌ترین عامل CCPP که یک نوع بیماری ژنیکولوژیک محسوب می‌گردد و نیاز به درمان دارد اندومتریوزیس است و پس از آن ادنومیوز و فیبروم‌های رحمی را می‌توان نام برد. از دیگر عوامل با شیوع کمتر می‌توان استنوز سرویکس و ابنورمالیتی‌های ساختاری را بیان نمود. از آنجایی‌که شبکه عصبی عضلات لگن و احشاء لگنی یکسان است نوعی هم‌پوشانی در دردهای مختلف با منشاء مجزا ایجاد می‌شود لذا دستگاه گوارشی و ادراری هم می‌توانند مانند بیماری‌های اسکلتی عضلانی و نورولوژیک دردهای دوره‌ای ایجاد کنند.10 در مطالعه حاضر سعی شده است تا اتیولوژی احتمالی دردهای مزمن لگن (جدول 1) یک به یک مورد بررسی قرار گیرد، ولی قبل از آن نحوه برخورد با چنین بیمارانی را بیان می‌نماییم.
نحوه برخورد با زنان مبتلا به دردهای مزمن لگن
تاریخچه پزشکی: مهم‌ترین قدم در ارزیابی CCPP، بررسی تاریخچه دقیق پزشکی بیماران است. در مورد زمان شروع و نوع درد، محل و انتشار درد، عوامل تشدید کننده یا تخفیف دهنده درد و به طور کلی جزییات آن پرسش به عمل می‌آید. علایم گوارشی یا ادراری ومشکلات سیستم عضلانی اسکلتی همراه با درد مورد نظر قرار می‌گیرد. بنابراین سوالاتی نظیر درد هنگام دفع مدفوع یا ادرار در اداره CCPP بسیار کمک کننده خواهد بود. تاثیر درد در کیفیت زندگی بیمار و تعداد داروهایی که روزانه مصرف می‌کند در بررسی میزان پاسخ به درمان اهمیت دارد لذا درمان‌های قبلی چه موفق و چه ناموفق باید در نظر گرفته شود. سابقه مامایی و قاعدگی‌های بیمار با توجه به ماهیت سیکلیک درد، بخش مهم دیگر تاریخچه است. تغییرات اجابت مزاج و سوزش ادرار همزمان با شروع سیکل قاعدگی باید مورد توجه قرار بگیرد. سابقه تروما به پرینه هنگام زایمان با فورسپس و وکیوم و اپیزیوتومی حتماً پرسیده ‌شود. وجود دیسپارونی و PID احتمالی بررسی می‌گردد. تمایل بیمار به بارداری در انتخاب نوع درمان بسیارموثر است. اگرچه هیچ رابطه مشخصی بین دردهای لگنی و افسردگی وجود ندارد، سابقه افسردگی یا سایر بیماری‌های روحی روانی باید حتماً سوال شود. شواهد بیانگر آن است که احتمال وقوع CCPP در زنان افسرده بالاتر است. تجربه ارتباط جنسی پر استرس و احیاناً توام با زور یا ناخواسته، با ایجاد اختلال در مسیرهای نروسایکولوژیک، سبب افزایش دردهای مزمن لگن می‌شود.13-11 در این موارد باید با جلب اعتماد بیمار به وی کمک نمود تا تاریخچه خود را بیان کند و حتی بهتر است باب مسئله باز شود اما شرح حال کامل و دقیق در این رابطه را به جلسات بعدی موکول نمود.
معاینه
در معاینه به دنبال پاتولوژی احتمالی ایجاد درد می‌گردیم. با توجه به ماهیت تناوبی درد در CCPP بهتر است که بیمار هنگام درد معاینه شود و یک معاینه کلی از بدن به عمل آید. سلامت عمومی، حالت بدن، نحوه راه رفتن و اسکولیوزیس احتمالی بررسی شود. وجود مشکلات در اسکلت و عضلات بدن ممکن است عامل درد بیمار باشد و نحوه ادراک درد را در بیمار تغییر داده باشد.14 معاینه شکم در حالت سوپاین جهت مشاهده اتساع، توده یا اسکار و لمس آن برای بررسی ارگانومگالی یا توده ضروری است. درد شدید در پاسخ به فشار لوکالیزه خفیف بیانگر درد سایکولوژیک یا سندرم درد مزمن پیشرفته است. به این درد آلودینی گفته می‌شود. در تست کارنت به بیمار گفته می‌شود که در حالت سوپاین سرش را بلند کند و اگر درد تخفیف یابد احتمالاً منشاء درد پریتونیوم است زیرا عضلات رکتوس شکمی از کشیده شدن پریتونیوم جلوگیری می‌کنند و درد کاهش می‌یابد. اما اگر درد تشدید گردد آن وقت پاتولوژی در دیواره شکم مطرح می‌گردد. پس از قرارگیری بیمار در وضعیت لیتوتومی، وولو و مهبل از جهت زخم، جراحت یا هرگونه ترشح مورد بررسی قرار می‌گیرد. مشاهده وستیبولیت در وولو بسیار مهم است و باید با دقت بررسی شود. وستیبولیت باعث ایجاد سوزش و درد در واژن هنگام مقاربت می‌شود که در زنان مبتلا به دردهای مزمن لگن بسیار شایع است. با گذاشتن یک انگشت داخل واژن از بیمار خواسته می‌شود که عضلات کف لگن را منقبض و سپس رها کند و به این ترتیب تون عضلات کف لگن بررسی می‌گردد. سپس همه عضلات کف لگن شامل پوبورکتالیس، پوبوکوکسیژوس، کوکسیژوس، پیری‌فرمیس و اوبتراتور داخلی با فشار ملایم معاینه می‌شود و از جهت هرگونه درد و سفتی بررسی می‌گردد. این عضلات نباید دردناک باشند و بیمار باید بتواند به راحتی آن‌ها را جمع و رها کند. معاینه خارهای ایسکیال و کانال آلکوک از نظر وجود درد و فیبروز اهمیت دارد.15
دیواره قدامی واژن جهت تعیین وجود تندرنس بر روی قاعده مثانه و اورترا لمس می‌شود و در صورتی‌که تندرنس مشاهده شود مشکلات دستگاه ادراری مطرح است. قوام و حرکت سرویکس، وجود ندول‌های رکتوواژینال در دیواره خلفی واژن و درد لوکالیزه در تشخیص اندومتریوزیس مهم است. در معاینه دو دستی هرگونه توده مواج، درد و سفتی مهم است. در صورتی‌که رحم در لمس تندرنس داشته باشد احتمال ادنومیوز مطرح است. انجام معاینه رکتال در موارد خونریزی رکتال لازم است.
پاراکلینیک
بر اساس شرح حال و معاینه بیمار اقدامات پاراکلینیکی درخواست می‌شود و بهتر است که در ابتدا از اقدامات ارزان‌تر، بی‌ضررتر نظیر آزمایش ادرار، سواپ واژن، آزمایش خون، CRP و CA125 شروع شود، سپس در صورت لزوم، تصویربرداری و سایر آزمایشات تکمیلی انجام گردد. سونوگرافی ترانس واژینال و ترانس ابدومینال از روش‌های بسیار ارزشمند در ارزیابی بیماری‌های لگن خصوصاً مشکلات ساختاری از جمله فیبروم، ادنومیوز و پاتولوژی‌های ادنکس نظیر کیست تخمدان و هیدروسالپنکس می‌باشد. تعیین ماهیت کیستیک و توپری توده و ماهیت عروقی توده توپر از طریق سونوگرافی امکان‌پذیر است. سونوگرافی در واقع، روشی نسبتاً ارزان است که بیمار را تحت تابش اشعه نیز قرار نمی‌دهد. با کمک ترانس دیوسر سونوگرافی می‌توان نقاطی که درد بیشتری دارند تعیین نمود که در تشخیص CCPP بسیار ارزشمند است. اما در موارد اندومتریوزیس فقط در صورت  درگیری تخمدان‌ها یا درگیری عمق لگن سونوگرافی کمک کننده است که این موارد فقط در 20% مبتلایان به اندومتریوزیس مشاهده می‌شود. در ضمن سونوگرافی در تشخیص بیماری‌های پریتونئال با حجم کم مفید نیست.16 CT اسکن نقش چندان زیادی در بیماری‌های زنان ندارد اما در رابطه با دستگاه گوارش معمولاً اطلاعات مفیدی می‌دهد، اگرچه که در تشخیص این موارد و خصوصاً اندومتریوزیس رکتال، سونوگرافی ترانس رکتال حساسیت بیشتری دارد.18و17 MRI نیز در تشخیص ماهیت توده‌های لگنی نظیر ادنومیوز، اندومتریوما، یا اندومتریوزیس عمقی لگن مفید است ولی به علت گرانی و عدم دسترسی آسان کمتر استفاده می‌شود. در بیماران مبتلا به CCPP در صورت شک به اختلالات لگنی و نیاز به درمان آن، لاپاروسکوپی اندیکاسیون دارد. این روش استاندارد طلایی تشخیص اندومتریوزیس و چسبندگی‌های لگنی می‌باشد، اما از آنجایی‌که هر نوع جراحی با خطر همراه است بهتر است تا سر حد امکان از جراحی‌های غیر ضروری اجتناب شود و با ارزیابی‌های کلینیکی و پاراکلینیکی به تشخیص نهایی دست یافت. همان‌طور که گفته شد، علت عمده CCPP لگن بیماری‌های زنان با منشا هورمونی می‌باشند. با این حال اختلال در سایر ساختمان‌های شکمی و لگنی هم می‌تواند عامل CCPP باشد. در این مقاله شایع‌ترین علل CCPP بررسی می‌گردد. به خاطر داشته باشید که به علت همپوشانی زیاد بین ارگان‌های مختلف لگنی ممکن است بیش از یک تشخیص برای درد وجود داشته باشد.

عوامل ژنیکولوژیک
دیسمنوره اولیه: دیسمنوره اولیه یعنی درد هنگام قاعدگی بدون پاتولوژی لگنی. این بیماری شایع‌ترین شکل CCPP در زنان در دوران باروری است که 60% زنان و 72% دختران نوجوان را مبتلا ساخته است. تعریف دیسمنوره عبارت است از درد راجعه، کرامپی و کولیکی در ناحیه سوپرا پوبیک که با شروع خونریزی قاعدگی شروع می‌شود و مدت 3-2 روز طول می‌کشد. ممکن است درد با تهوع، استفراغ، خستگی، ضعف و بی‌حالی عمومی و درد منتشر به کمر و ران‌ها همراه باشد. مطالعات نشان می‌دهد که با کاهش پروژسترون سرم در اواخر فاز لوتئال اثر مهاری بر تولید اسید اراشیدونیک برداشته شده و خود توسط سیکلو اکسیژناز متابولیزه شده وایکوزانوئید (لوکوترین و پروستانوئید)20و19 می‌سازد. این دو ماده وازواکتیو بوده و خونرسانی به رحم را کاهش داده، ایسکمی و درد ایجاد می‌کنند. شواهد سونوگرافیک داپلر به صورت مقاومت بالای عروق شریان رحمی در اولین روز قاعدگی در مبتلایان به دیسمنوره در مقایسه با افراد سالم اثبات کننده این نظریه هستند.21
 Dawoodو همکاران نشان دادند که شدت کرامپ‌های عضلانی رحم و علایم همراه مستقیماً تحت تاثیر مقدار پروستاگلاندین آزاد شده در ترشحات اندومتر می‌باشد که در واقع نشان می‌دهد مشکل اصلی تولید بیش از حد  پروستاگلاندین است23و22 و نه افزایش حساسیت به اثرات پروستاگلاندین. یکی دیگر از دلایل احتمالی دیسمنوره  وازوپرسین می‌باشد که البته در مورد نقش آن هنوز اختلاف‌نظر وجود دارد.24 هم‌اکنون تحقیقاتی در زمینه درمان دیسمنوره  با توجه به اتیولوژی‌های مطرح شده در  حال انجام است. تشخیص دیسمنوره بر اساس تاریخچه و علایم بالینی و نوع پاسخ به درمان داده می‌شود. یک تاریخچه دقیق و معاینه کامل می‌تواند سایر پاتولوژی‌ها نظیر اندومتریوزیس، فیبروم، ادنومیوز، PID و چسبندگی‌های لگنی را رد کند. در افراد مبتلا به دیسمنوره اولیه معاینات طبیعی بوده و نیازی به بررسی آزمایشگاهی، تصویربرداری یا لاپاروسکوپی نمی‌باشد.
درمان اصلی دیسمنوره داروهای NSAID و قرص‌های ترکیبی جلوگیری از بارداری است. اگرچه مطالعات نشان داده است که داروهای NSAID در درمان دیسمنوره اولیه بسیار موثر است،27-25 ولی هنوز قطعی نیست که کدام داروی NSAID به بقیه ارجح است. قرص‌های ترکیبی جلوگیری از بارداری در مبتلایان به دیسمنوره که مایل به داشتن روش جلوگیری از بارداری باشند بسیار مفید است.29و28 این قرص‌ها تخمک‌گذاری را مهار نموده و با نازک شدن اندومتر، سبب کاهش ترشح پروستاگلاندین‌ها، جریان خون و کرامپ می‌شوند.
درد میتل اشمرز: این درد در زنان در سنین باروری و در وسط سیکل قاعدگی هنگام تخمک‌گذاری اتفاق می‌افتد. درد ماهیت تیر کشنده در یکی از پهلوها یا زیر شکم دارد ولی معمولاً خفیف است و مدت چند ساعت طول می‌کشد و به‌ندرت چندان شدید است که بیمار را مضطرب سازد. علت درد بزرگ شدن طبیعی فولیکول قبل از رها شدن تخمک، یا پارگی فولیکول و ریزش مایع داخل آن به درون فضای پریتون می‌باشد.30

اندومتریوزیس: شایع‌ترین پاتولوژی ژنیکولوژیک CCPP است به حدی که در 32-12% زنانی که در سنین باروری به علت درد لگن لاپاروسکوپی می‌شوند و در 70-45% نوجوانان مشاهده می‌شود.31 اندومتریوزیس به معنی وجود بافت غددی و استرومایی آندومتر در خارج حفره آندومتر است. در بیش از 75% موارد اندومتریوزیس به صورت دردهای دوره‌ای لگن هنگام قاعدگی خود را نشان می‌دهد و البته در مواردی به صورت دردهای غیر دوره‌ای هم بروز می‌کند.35-32 دیسپارونی، دیسشزی، مشکلات باروری و خونریزی‌های غیرطبیعی قاعدگی می‌تواند تظاهری از اندومتریوزیس، محل و عمق بیماری در مبتلایان باشد. به خصوص وجود دیسپارونی و دیسشزی، مطرح کننده نفوذ بیماری در خلف به دیواره رکتوواژینال است. البته قابل توجه است که شدت علایم هیچ ارتباطی با شدت بیماری ندارد.37و36 معاینه فیزیکی بسیار مهم است به عنوان مثال اگر پزشک متوجه ندولاریته قابل لمس یا درد در کل دوساک خلفی یا محل لیگامان یوتروساکرال شود در نوع درمان اثر خواهد گذاشت. در موارد پیشرفته در معاینه با اسپکولوم ممکن است سرویکس به علت درگیری و کوتاه شدن لیگامان یوتروساکرال جابه‌جا شده و به دیواره جانبی واژن منحرف شود یا امکان دارد در معاینه دو دستی اندومتریوما در تخمدان لمس شود.
مشاهده غدد و استرومای آندومتر دربیوپسی پریتوان یا هر نسج دیگری که به هنگام لاپاروسکوپی تهیه می‌شود، استاندارد طلایی تشخیص اندومتریوزیس است.38 هرچند سونوگرافی در ارزیابی میزان گسترش و عمق نفوذ بیماری، درگیری رکتوم، لیگامان یوتروساکرال و یا اندومتریوما مفید است اما در تشخیص اندومتریوزیس‌های خفیف در پریتوان کمک کننده نیست.39 در تصمیم‌گیری درمان، تمایل بیمار به باردار شدن، عوارض جانبی و ترجیح بیمار باید مورد توجه قرار بگیرد. بهترین دارو OCP و پروژستین به اشکال مختلف است که هم عوارض جانبی کمتری دارد و هم مقرون به صرفه است. داروهای دیگر از جمله دانازول، GNRH آنالوگ به علت گرانی، محدودیت مدت زمان مصرف و عوارض جانبی، کمتر مورد توجه است که البته اثربخشی بیشتری نسبت به قرص‌های  OCPو پروژسترون نیز ندارد.40 از طرفی خطرات حملات میگرن و ترومبو آمبولی در OCP،41 مصرف آن‌ها را مشکل می‌سازد. همچنین مصرف مداوم و بی‌وقفه قرص‌ها باعث قطع قاعدگی و کاهش دیسمنوره می‌گردد. پروژستین‌ها هم با مکانیسم توقف تخمک‌گذاری در درمان موثرند و عوارض جانبی آن‌ها خونریزی نامنظم قاعدگی، چاقی، تغییرات خلق و خو و کاهش میل جنسی می‌باشد.43و42 داروهای هورمونی با خاصیت آندروژنی، با ایجاد اختلال در سیکل قاعدگی و ایجاد آمنوره می‌تواند در درمان اندومتریوزیس موثر باشند،44 اما به علت ایجاد جوش صورت، پوست چرب و بم شدن صدا چندان قابل قبول نیستند به‌خصوص که گاهاً این تغییرات قابل برگشت نیست. آنالوگ‌های GNRH نیز عملکرد تخمدان را متوقف می‌سازند و علایم بیماری خصوصاً درد را کاهش می‌دهند اما به علت ایجاد علایم یائسگی و از دست رفتن توده استخوانی در طولانی مدت، مصرف آن‌ها محدود گشته است.45 امروزه در زمینه داروهای جدید مانند selective estrogen receptor modulator  و آنتی‌پروژستوژن‌ها و داروهای آنتی‌آنژیوژنیک پیشرفت‌هایی حاصل شده است که اثرات جانبی کمتری خواهند داشت. از آنجایی‌که اندومتریوزیس یک بیماری مزمن است باید درمان در طولانی‌مدت قابل استفاده باشد و عوارض جانبی کمی به‌جا بگذارد به همین دلیل OCP و پروژستین‌ها هنوز انتخاب‌های مناسب‌تری هستند. هدف از جراحی اندومتریوزیس برداشتن نقاط قابل مشاهده، رفع چسبندگی‌ها و اصلاح آناتومی می‌باشد. در کسانی که مایل به باردار شدن هستند و یا در افرادی که بیماری پیشرفته است و تخمدان‌ها را مبتلا ساخته و یا در معاینه شواهدی از نفوذ به لگن مشاهده می‌شود جراحی روش ارجح است. آندومتریوما با دارو درمان نمی‌شود و حتی اگر علایم تخفیف یابد باید حتماً جراحی انجام شود.46 در بیمارانی که بیماری به فضای رکتوواژینال نفوذ کرده است و لیگامان یوتروساکرال درگیر است بهترین راه درمان جراحی است تا بتوان دیسمنوره، دیسپارونی و دردهای غیر دوره‌ای لگن را کاهش دهد. در تحقیقات متعدد انجام شده بدون در نظر گرفتن مرحله بیماری، جراحی نتایج بهتر درمانی در مقایسه با روش‌های غیر جراحی در پی داشته است.51-47 از زمانی که Doyle52 و همکاران در سال 1955 روش تخریب مسیر عصبی جهت کنترل درد اندومتریوزیس را پیشنهاد نمودند، تاکنون روش‌های جراحی لاپاروسکوپی گوناگونی جهت تخریب مسیر اعصاب به عنوان درمان در اندومتریوزیس مورد توجه قرار گرفته است. در روش Laparoscopic uterine nerve ablation (LUNA)، لیگامانهای اوتروساکرال در محل اتصال به سرویکس قطع شده و در روش  Presacral neurectomy (PSN) اعصاب یوتروساکرال قطور به کل برداشته می‌شود. این اعصاب در محدوده مثلث اینترایلیاک است. این روش‌ها با قطع اعصاب حسی سرویکال باعث کاهش حس درد در لگن می‌گردند. اگرچه مطالعات مشاهده‌ای هر دو روش را تایید می‌کنند اما شواهد حاکی از آن است که LUNA چندان جایگاهی در درمان دردهای مزمن لگن ندارد. روش PSN هم اگرچه مفید است اما ریسک عوارض نظیر اختلال عملکرد مثانه و روده بالاست و باید از قبل به بیمار آگاهی داده    شود.56-50
ادنومیوز: در این بیماری بافت غددی و استرومای آندومتر درون میومتر نفوذ کرده است. حدود 20% زنان در سنین باروری به این بیماری مبتلا می‌باشند. البته شیوع آن به خوبی معلوم نیست زیرا تشخیص قطعی بیماری بر اساس یافته‌های هیستوپاتولوژیک بعد از هیسترکتومی داده می‌شود. شایع‌ترین علامت بیماری منوراژی است ولی 25% مبتلایان از دردهای مزمن دوره‌ای لگن شکایت می‌کنند که می‌تواند به دلیل خونریزی و تورم بافت آندومتریال درون میومتر باشد.57 بافت نابه‌جا باعث هیپرتروفی و هیپرپلازی میومتر و بزرگی رحم می‌شود. سونوگرافی با حساسیت 65% و اختصاصیت 98-65% در تشخیص بیماری مفید است، MRI اگرچه حساسیت و اختصاصیت بیشتری داشته (70% و 98-86%) و از این نظر روش مناسب‌تری است اما به علت گرانی و عدم دسترسی آسان کمتر استفاده می‌شود. می‌توان با مصرف OCP و پروژستین، دیسمنوره و منوراژی را کاهش داد اما با قطع درمان علایم دوباره باز می‌گردد. بنابراین هیسترکتومی تنها روش قطعی درمان است.
IUD های حاوی لوونورژسترل تا سه سال علایم را تخفیف می‌دهند و به عنوان جایگزین جراحی مناسب است. جراحی محافظتی نظیر تخریب یا برداشتن لایه آندومتر هم مفید هستند اگرچه مطابق مطالعات بیمارانی که از این روش استفاده می‌کنند باید تا سه سال پی‌گیری شوند.62-58

فیبروم: گاهی اوقات دردهای مزمن لگن در اثر فیبروئید ایجاد می‌شود که با منوراژی همراه است. فیبروم‌ها شایع‌ترین توده لگنی در بانوان هستند که 40-20% زنان در سنین باروری مبتلا می‌باشند. خونریزی غیرطبیعی رحمی شایع‌ترین علامت بیماری است ولی گاه، دردهای مزمن دوره‌ای لگن به علت خونریزی سنگین و انقباضات رحم بروز می‌نماید. فیبروییدها خصوصاً اگر در قدام یا فوندوس رحم باشند می‌توانند سبب دیسپارونی عمیق شوند.64و63 سونوگرافی روش مناسبی برای تشخیص و تایید یافته‌های بالینی است و درمان بر اساس علایم، اندازه، محل فیبروم و تمایل شخص به بارداری متفاوت است.65 درمان‌های دارویی مورد استفاده شامل OCP، پروژسترون، IUD حاوی لوونورژسترول یا GNRH می‌باشد که البته میزان شکست آن‌ها در طولانی‌مدت بالاست.66 جراحی محافظتی برای زنانی که تمایل به حفظ قدرت باروری دارند روش مناسبی است که به محل و اندازه فیبروم بستگی دارد. به این صورت که از هیستروسکوپی جهت برداشتن فیبروم‌های ساب‌موکوس و کوچک و از لاپاروسکوپی و لاپاروتومی جهت برداشتن فیبروم‌های بزرگ و مستقر در جاهای دیگر رحم می‌توان استفاده نمود. هیسترکتومی درمان قطعی است ولی آمبولیزاسیون شریان رحمی و لیگاسیون شریان رحمی از درمان‌های جایگزین هیسترکتومی می‌باشند.

تنگی سرویکس، چسبندگی داخل رحمی، ابنورمالیتی مادرزادی مجاری مولرین: تنگی سرویکس به علت سابقه جراحی (دیلاتاسیون و کورتاژ، لوپ و کونیزاسیون بیوپسی) یا تومورهای سرطانی آندومتریال و سرویکال ممکن است باعث CCPP گردد. شروع دیسمنوره بعد از انجام هر عملی بر روی سرویکس قویاً مطرح کننده استنوز سرویکس است که در این صورت لازم است معاینه دقیق به عمل آید و سعی در دیلاتاسیون سرویکس شود. بسته به طاقت بیمار، می‌توان این کار را با دیلاتور به صورت سرپایی، با کمک هیستروسکوپی و یا زیر گاید سونوگرافی و تحت بیهوشی انجام داد. روش‌های جایگزین مانند رزکشن بافت اندوسرویکس با هیستروسکوپی و تخریب لیزری هم مورد توجه است.68و67 درد ناشی از چسبندگی داخل رحمی (آشرمن) بیشتر مواقع دوره‌ای است و با اختلال قاعدگی همراه است. این درد با کاهش یا قطع کامل خونریزی ماهانه، که ممکن است دلیل انسداد مسیر خروجی، برگشت خون به لوله‌ها و ایجاد هماتوسالپنکس بوده یا به دلیل پاسخ بقایای آندومتر به تحریکات هورمونی باشد. روش استاندارد طلایی در تشخیص چسبندگی‌های داخل رحمی هیستروسکوپی است.71-69 Townsend72 و همکاران برای اولین بار PATSS یا سندرم تخریب بعد از بستن لوله را مطرح نمودند که ممکن است دلیل CCPP در بعضی بیماران باشد. بر اساس این بیانیه در بیمارانی که قبلا لوله‌های رحمی بسته شده است، بعد از تخریب کامل اندومترو کلاپس دیواره‌های آن روی یکدیگر، باقیمانده آندومتر در نواحی کورنه‌آ تغییرات سیکلیک داشته و باعث هماتومترا CH )corneal hematometra) می‌گردد که چون این افراد TL شده‌اند این بازگشت خون قاعدگی به لوله باعث اتساع بخش پروکسیمال لوله و درد می‌گردد. مطالعات گذشته‌نگر نشان می‌دهد که احتمال PATSS و CH در زنانی که تخریب آندومتر می‌شوند تا 10% است که برای درمان باید سالپنژکتومی یا هیسترکتومی شوند.72 البته مطالعه وی مورد بحث است. ابنورمالیتی مادرزادی دستگاه تناسلی بانوان یکی از علل CCPP می‌باشد که به علت انسداد کامل مسیر خروجی است. این مشکلات در سنین نوجوانی به همراه آمنوره اولیه یا اختلال قاعدگی خود را نشان می‌دهد. آنومالی مولرین مانند آژنزی واژن در سندروم راکی تانسکی، اختلال در فیوژن لترال مانند شاخ فرعی رحم و یا فیوژن عمودی مانند آژنزی واژن و سرویکس می‌تواند به صورت CCPP یا درد غیر دوره‌ای بروز کند. گرفتن شرح حال کامل و معاینه و بررسی هماتومترا یا هماتوکولپوس و سونوگرافی لگن می‌تواند مفید باشد. لازم به ذکر است بررسی رادیولوژیک و سونوگرافی کلیه هم در این بیماران لازم است چون در 30-20% موارد مشکلات کلیوی همراه هم وجود دارد.74
سندرم بقایای تخمدان3 و تخمدان باقی‌مانده4: CCPP یک علامت شایع در بقایای تخمدان می‌باشد. سندرم بقایای تخمدان در مواردی رخ می‌دهد که بیمار تحت جراحی افورکتومی دو طرفه قرار گرفته است و به صورت ناخواسته بخشی از تخمدان باقی‌مانده است.
سندرم تخمدان باقی مانده در مواردی رخ می‌دهد که بعد از هیسترکتومی تخمدان‌ها حفظ شده باشد و ایجاد مشکلاتی نماید. شیوع این سندرم 3-2% بوده و اغلب این موارد نیاز به جراحی مجدد دارند. علت CCPP در این موارد وجود پاتولوژی در تخمدان‌های باقیمانده است. تا 12% موارد بدخیمی گزارش شده است.75

سندرم احتقان وریدهای لگنی: یکی دیگر از علل CCPP واریس وریدهای لگنی است که در اثر قاعدگی تشدید می‌شود. تغییر محل درد، دیسپارونی و تشدید درد هنگام ایستادن به مدت طولانی علامت واریس در عروق لگن می‌باشد. در عکس‌های رادیولوژی لگنی کاهش جریان خون دیده می‌شود در حالی‌که دیلاته شدن وریدهای تخمدان در خانم‌های مولتی پار بدون علامت مکرراً دیده می‌شود.77و76

سایر علل ژنیکولوژیک: چسبندگی لگن، PID و اندوسالپنگوزیس از عواملی هستند که بیشتر دردهای مزمن مداوم ایجاد می‌کنند تا دوره‌ای و به درمان‌های هورمونی پاسخ نمی‌دهند. هرچند در بیشتر موارد درد یک‌طرفه لگن را به کیست تخمدان ارتباط می‌دهند، اما معمولاً کیست تخمدان، فقط در موارد پارگی، پیچ خوردگی یا خونریزی درد ایجاد می‌کنند.78 سابقه جراحی، عفونت، التهاب و استفاده از روش‌های کمک باروری باعث چسبندگی در لگن می‌گردند. بحث در مورد دردهای لگن با منشاء چسبندگی بسیار است و علی‌رغم مطالعات زیاد هنوز در مورد ارتباط چسبندگی و دردهای لگن یقین وجود ندارد و برای این بیماران بررسی چندگانه لازم است. PID در 33-18% موارد حتی در صورت درمان با آنتی‌بیوتیک به دردهای مزمن لگن تبدیل می‌شود که البته مکانیسم دقیق آن هنوز معلوم نیست اما به نظر می‌رسد چسبندگی و به هم خوردن ساختار اعصاب عامل درد باشد.80و79 اگر اپیتلیوم مژک‌دار لوله در خارج از لوله فالوپ دیده شود بیماری آندوسالپنگوزیس را ایجاد می‌کند که در صورت تشخیص باید درمان علامتی صورت گیرد و توجه داشت که این بیماری با دارو یا جراحی برطرف نمی‌شود.81
مشکلات گوارشی
1-    سندرم روده تحریک‌پذیر (IBS): این سندرم که در 20-10% بزرگسالان در کشورهای توسعه یافته مشاهده می‌شود نوعی اختلال عملکرد روده است که به صورت درد شکم، نفخ، اضطرار دفع ادرار یا اسهال و یبوست تظاهر می‌نماید. مطالعات مقطعی نشان داده که 3/1درصدزنان مبتلا به دردهای لگنی IBS دارند. این بیماری در سنین باروری شایع‌تر است و هنگام قاعدگی تشدید می‌یابد، بنابراین به صورت دوره‌ای بروز می‌نماید که با دیسپارونی و دیسمنوره همراه است. به منظور رد پاتولوژی‌های دیگر از جمله بدخیمی‌های دستگاه گوارش لازم است در افراد ریسک بالا کولونوسکوپی انجام گیرد. با تغییر رژیم غذایی و مصرف داروهای ضد اسپاسم به همراه فیبر فراوان درد تخفیف می‌یابد.94-82
2-    بیماران مبتلا به بیماری‌های عفونی لگن دچار دردهای متناوب کرامپی در شکم به همراه خستگی، اسهال، کاهش وزن و خونریزی رکتال می‌شوند و آندوسکوپی کامل با بیوپسی لازم است تا تشخیص نهایی داده شود. هرچند یبوست مزمن در این زنان بسیار شایع است درد دوره‌ای ناشی از یبوست چندان شایع نیست.95

مشکلات ادراری
1- سیستیت اینتراستیشیال (IC): این بیماری یک التهاب مزمن غیر عفونی در مثانه است که علت و پاتولوژی آن به خوبی شناخته شده نیست. ممکن است این بیماری به صورت CCPP همراه با علایم ادراری مانند دیزوری، تکرر ادرار، اضطرار دفع ادرار و شب ادراری خود را نشان می‌دهد و قبل از پریود یا بعد از نزدیکی تشدید می‌یابد. هم‌پوشانی زیادی بین IC و درد مزمن لگن وجود دارد.
در یک مطالعه آینده‌نگر چند مرکزی 84% زنان مبتلا به درد مزمن لگن علایم اورولوژیک منطبق با IC نیز داشته‌اند. این وضعیت خصوصاً به همراه اندومتریوزیس بسیار مشاهده می‌شود که تشخیص هر دو را بسیار مشکل می‌سازد.100-96 آزمایش کامل و کشت ادرار می‌تواند وجود هرگونه عفونت را رد کند. یکی از روش‌های تشخیص این بیماری سیستوسکوپی به همراه اتساع مثانه با آب است که هرگونه گلومرولاسیون یا خونریزی‌های ساب موکوس را مشخص می‌کند. این روش در عین حال می‌تواند یک روش درمانی هم باشد و در 30-20% بیماران تا چند ماه درد را کاهش داده است.101 آزمایش حساسیت به پتاسیم و پر نمودن مثانه با محلول کلرور پتاسیم در مقایسه با محلول کلرور سدیم (نرمال سالین) درد و ناراحتی بیشتری ایجاد می‌کند و به دلیل اختصاصی بودن پایین توصیه نمی‌شود. گرچه برای این بیماری هیچ درمانی وجود ندارد ولی با مسکن درمانی، فیزیوتراپی لگن و مثانه، تغییر رژیم غذایی و عدم مصرف غذاهای اسیدی می‌توان درد را تسکین بخشید. در مواردی آنتی‌هیستامین، آزاتیوپرین، کورتیکواسترویید و هپارین هم استفاده می‌شود. در یک مطالعه آینده‌نگر روی زنان مبتلا به IC و CCPP که بر اساس شواهد لاپاروسکوپی اندومتریوزیس رد شده بود، 83% زنان با OCP درمان شدند.98

سیستم عضلانی– اسکلتی: ممکن است منشاء درد لگن عضلات کف لگن، دیواره شکم، پشت، باسن و بالای ران باشد. در موارد بسیاری اسپاسم این عضلات به صورت اولیه و ثانویه باعث درد لگن می‌شود. 85% بیماران مبتلا به درد مزمن لگن، دچار اختلال عملکرد عضلانی اسکلتی از جمله اسپاسم یا تغییرات بدن به علت اسکولیوزیس و چرخش لگن  می‌باشند.105-103 حالت نامتناسب بدن به علت اختلال در عملکرد عضله باعث افزایش فشار و تنش، اسپاسم و متعاقب آن کوتاه شدن عضله می‌شود که خود باعث طولانی شدن یا افزایش شدت CCPP می‌شود. هرچند این دردها بیشتر ماهیت مداوم دارند تا دوره‌ای، ولی بهتر است در بررسی علل درد مزمن لگن مورد توجه قرار بگیرند و در حین معاینه حالت بدن، اسکولیوزیس و عدم قرینگی لگن بررسی گردد. میالژی کف لگن معمولاً همراه اسپاسم غیر ارادی عضلات آن ناحیه می‌باشد که به صورت درد مداوم یا دوره‌ای ایجاد می‌شود. این درد بیشتر به صورت سنگینی و سوزش حس می‌شود106 و با سیکل‌های قاعدگی همراه نیست اما ممکن است هنگام قاعدگی تشدید شود. گاها این درد با فعالیت‌های سنگین و مقاربت شروع می‌شود. از آنجایی‌که دیسپارونی شایع‌ترین شکایت این بیماری است، الگوی درد هنگام مقاربت باید مورد توجه قرار بگیرد. بهترین درمان فیزیوتراپی و کشش و ریلکس نمودن عضلات است. در مواردی که این نوع اقدامات نتیجه‌بخش نیست، تزریق توکسین بوتولینیم نوع A به عضلات کف لگن در کاهش اسپاسم عضلات و کاهش درد می‌تواند موثر باشد.

 

منبع:http://naigo.ir

چگونه بفهمیم درد کمرمان مربوط به سیاتیک است؟

چگونه بفهمیم درد کمرمان مربوط به سیاتیک است؟

اگر ناگهان دچار کمردرد ی شده اید که همراه با آن درد به باسن و پشت ران و ساق شما هم انتشار پیدا میکند به احتمال زیاد دچار وضعیتی شده اید که به آن سیاتیک Sciatica میگویند. سیاتیک به درد های تیر کشنده ای میگویند که از پشت باسن شروع شده و به پشت ران و ساق و گاهی کف پا تیر میکشد.



منبع: http://www.iranorthoped.ir

تقویت عضلات لگن

تقویت عضلات لگن

 

خلاصه: با انجام ۴ حرکت، ضمن تراشیدن چربیها و شکل دادن به عضلات پشتتان، سطح آمادگی جسمانیتان را هم افزایش دهید.

آیا فکر می کنید از وقتی مرز ۴۰ سالگی را پشت سر گذاشته اید، تاثیر جاذبه بر اندامتان نمایان تر شده است؟ در ادامه، اخبار خوشی درباره عضلات سرینی (باسن) خواهید خواند: این عضلات، که قویترین و فعالترین عضلات بدن هستند، مجهز به بهترین امکانات برای مبارزه با افتادگی ناشی از افزایش سن می باشند. این چهار حرکت متنوع، حداکثر بهره ممکن از تمرین را نصیب عضلات سرینی می کنند. با انجام این تمرینها، ظرف مدت یک ماه، چربیهای رانها و باسنتان کاهش پیدا می کنند و با تقویت عضلات این ناحیه، ظاهر بدنتان از پشت، فوق العاده زیباتر می شود.

نگاهی به برنامه

وسایل مورد نیاز: یک صندلی محکم یا دیوار برای حفظ تعادل و یک جفت دمبل ۳ تا ۵ پوندی (حدود ۱٫۵ تا ۳ کیلوگرم)

چگونگی انجام: این برنامه را سه روز غیر متوالی در هفته و هر تمرین را ۲ ست ۱۰ تکراری انجام دهید (یا ۱۰ تکرار برای هر طرف). بین هر دو ست، ۴۵ ثانیه استراحت نمایید. برنامه را با حالت اصلی شروع، و در صورت دشواری هر تمرین، حالت آسانتر را انتخاب نمایید. اگر هم به اندازه کافی سنگین نیستند، وضعیت دشوارتر را امتحان کنید.

برای کسب سریعتر نتیجه: هر یک از تمرینها را ۳ ست، و قبل یا بعد از برنامه، ۳۰ دقیقه تمرین هوازی متمرکز بر باسن، مثل پیاده روی سربالا یا پله نوردی انجام دهید.

حالت اصلی: کشش پشت

با فاصله ای به اندازه طول دستهایتان از صندلی یا دیوار بایسنید. پای چپ را بقدری خم کنید که دمبل، پشت زانویتان محکم شود. ضمن منقبض نگه داشتن شکم، از باسن آنقدر خم شوید که بالاتنه تقریبا موازی زمین شود. برای حفظ تعادل از دیوار کمک بگیرید. وزنتان را روی پای راست بیندازید و ضمن خم نگه داشتن زانو، پاشنه پای راستتان را چندین اینچ (هر اینچ ۲٫۵۴ سانتیمتر) بسمت بالا پرس کنید. سپس پایین بیاورید و حرکت را تکرار نمایید. ابتدا، همه تعداد تکرارهای تعیین شده را برای یک پا انجام دهید، بعد پاهایتان را عوض کنید.

 

 
 

حالت دشوارتر: اسکوات تک پا را هم اضافه نمایید. پای تکیه را چند اینچ خم کنید. دقت کنید که زانو جلوتر از پاشنه قرار نگیرد. همزمان با بالا رفتن پای آزاد، پای تکیه را صاف کنید. بدین ترتیب، هر تکرار، مجموعه ای از دو تمرین اسکوات و پرس خواهد بود.

 

 

حالت آسانتر: حرکت را بدون دمبل انجام دهید.

حالت اصلی: قیچی و خیز

 

 

 

در حالیکه یک جفت دمبل را بدست گرفته اید، با فاصله ۳ فوت (کمتر از یک متر) از پله بایستید. یک گام به جلو بردارید و پای چپ را روی پله بگذارید. پاشنه پای راست از زمین جدا می شود. هر دو زانو را خم کنید و تا جایی پایین بروید که زانوی چپ دقیقا عمود بر مچ پای چپ و زانوی راست، نزدیک به زمین باشد. با فشار بر ران چپ و کمک پای راست، بالا بیایید و روی پله بایستید. دوباره پای راست را به عقب برگردانید و حرکت را تکرار نمایید. پس از انجام کلیه تکرارها، پاهایتان را عوض کنید.

حالت دشوارتر: همزمان با ایستادن روی پله با یک پا، پای دیگر را بجای گذاشتن روی پله، چندین اینچ عقب تر نگه دارید.

حالت آسانتر: حرکت را بدون پله و روی زمین انجام دهید.

حالت اصلی: پل

 

 

 

در حالیکه زانوهایتان خم، کف پاهایتان، بفاصله عرض شانه و در تماس با زمین، و دستهایتان در طرفین هستند، به پشت بخوابید. با فشار بر پاشنه هایتان و انقباض عضلات سرینی، باسن را تا جایی بالا بیاورید که بدنتان، از شانه تا زانو، در امتداد یک خط اریب قرار بگیرد و ۲ ثانیه مکث کنید. پای چپ را در امتداد بدن صاف کنید و ۲ ثانیه دیگر نگه دارید. سپس آنرا خم کنید، به زمین برگردانید و باز هم ۲ ثانیه مکث نمایید. باسن را پایین بیاورید و حرکت را با پای دیگر تکرار کنید.

حالت دشوارتر: در تمام مدت بالا و پایین بردن باسن، پای آزاد را صاف نگه دارید.

حالت آسانتر: پا را صاف نکنید. فقط حالت پل زدن را بمدت ۸ ثانیه نگه دارید و سپس پایین بیایید.

حالت اصلی: اسکوات-قیچی از پهلو

 

فرم دهی باسن

 

درحالیکه دمبلی را با دو دست گرفته اید، پاهایتان را به اندازه عرض باسن باز کنید. با پای راست، یک گام بلند به پهلو بردارید و به حالت قیچی، کاملا پایین بروید. همزمان با برداشتن این گام، دست راستتان را آزاد و به پشت کمرتان ببرید و دمبل را با دست چپ، تا جلوی پای راست و مماس با زمین، پایین بیاورید. دقت کنید که در حین پایین رفتن، کمر و ستون فقراتتان، خم نشوند. با فشار بر پای راست، به حالت اول بازگردید و دمبل را با دو دست بگیرید. در ادامه، انگار که روی یک صندلی نامرئی می نشینید، زانوها خم کنید و یک بار اسکوات بروید. سپس بایستید و همین حرکت را با پای دیگر انجام دهید. مجموع این دو حرکت روی هر دو پا را یک تکرار بشمارید.

حالت دشوارتر: ۱۰ ثانیه در حالت اسکوات مکث نمایید.

حالت آسانتر: اسکوات را حذف کنید.

 

 

منبع: پزشکی

تمرينهاي مخصوص تقويت عضلات

تمرينهاي مخصوص تقويت عضلا

 

كدام ماهيچه ها را " ماهيچه هاي كف لگني" مي نامند؟

"ماهيچه هاي كف لگن" گروهي از عضلات بين پاها هستند كه از مقابل استخوان شرمگاهي (در جلوي بدن) تا انتهاي ستون فقرات (در پشت) كشيده شده اند و به نگه داشته شدن مثانه، رحم و روده ها در جاي خود و نيز به ماهيچه هايي كه مقعد، مجاري ادراري و واژن را مي بندند، كمك مي كنند. ضعيف شدن يا آسيب ديدن اين ماهيچه ها، مثلا در نتيجه زايمان، موجب مي شود كه ديگر نتوانند وظايف خود را به خوبي انجام دهند. اين امر ممكن است منجر به بي اختياري ادرار ، كاهش ميزان لذت جنسي هنگام آميزش و همچنين بروز عارضه پايين افتادگي رحم شود. بي اختياري ادرار بدين معناست كه ممكن است در زمان سرفه، عطسه، خنده يا حركات ورزشي، مقدار كمي از ادرار فرد خارج شود. تخمين زده مي شود كه حدودا 25% خانمهاي حامله به اين عارضه دچار مي شوند.

اين تمرينها چه كمكي به من مي كنند؟

اين تمرينها به تقويت عضلات كف لگن كمك مي كنند و نهايتا منجر به بهبود فعاليت آنها مي شود. مانند هر عضو عضلاني ديگر، اين ماهيچه ها نيز هر چه بيشتر به كار گرفته شوند، قويتر خواهند شد.

اگر اين عضلات به اندازه كافي قوي باشند، مي توانند به تحمل اضافه وزن دوران حاملگي كمك كنند، در مرحله دوم زايمان سودمند باشند و با افزايش گردش خون، موجب بهبود سريعتر پرينه (ناحيه بين مقعد و واژن) پس از زايمان شوند. با انجام منظم اين تمرينات از بروز بي اختياري ادرار و افتادگي رحم پس از زايمان، به ميزان زيادي جلوگيري مي شود. يكي ديگر از مزاياي اين تمرينها آن است كه قويتر بودن ماهيچه هاي كف لگن در خانمها موجب ارگاسمهاي بهتر و زندگي جنسي رضايت بخش تر خواهد شد!

چگونه مي توانم ماهيچه هاي كف لگني خود را پيدا كنم؟

تصور كنيد كه مي خواهيد از خروج باد شكم خودداري كرده و همزمان، از خروج جريان معمولي ادرار نيز خودداري نماييد. در اين حالت، احساسي مشابه با "فشردن و بالا كشيدن" به شما دست مي دهد كه حس خواهيد كرد مقعد و محل خروج ادرار در حال بسته شدن و بالا كشيده شدن هستند. اگر براي مدتي اين تمرين را تكرار كرده باشيد، مي توانيد در زمان مقتضي همين عمل را براي واژن هم بكار بريد!

مسلما اين كار، ساده به نظر مي رسد. اما نكته اين است كه شما بايد حركات "فشردن و بالا كشيدن" را بدون:

  • - فرو دادن شكم به سمت داخل
  • - فشار دادن شديد پاها به يكديگر
  • - منقبض كردن كفلها
  • - نگه داشتن نفس

انجام دهيد. به بيان ديگر، فقط بايد ماهيچه هاي كف لگني شما كار كنند و نه عضلات شكم، رانها يا باسن.

دقيقا همانطور كه كودكان در ابتدا ياد مي گيرند با حركت دادن ماهيچه هاي صورت خود چشمك بزنند، استفاده از عضلات كف لگني به صورت جداگانه از ساير ماهيچه هاي بدن نيز ممكن است در ابتدا كمي دشوار باشد، اما با تمرين و تكرار ساده تر مي شود. ممكن است به اين نتيجه برسيد كه قرار دادن يك دست بر روي شكم خود در هنگام تمرين (به منظور اطمينان از راحتي و آرام بودن وضعيت شكم)، برايتان مفيد است.

اگر مي خواهيد مطمئن شويد كه تمرين را به نحو صحيح انجام مي دهيد، اين كار را امتحان كنيد: در صورتي كه نشانه اي مبني بر مشكل در اين زمينه وجود نداشته باشد، و با فرض اينكه شما دوران نقاهت پس از زايمان را گذرانده ايد، يك يا دو انگشت خود را در حمام در واژن خود فرو كرده و همين تمرين را انجام دهيد. در اين صورت بايد مختصري فشار (شبيه نشگون گرفتن) حس كنيد.

چه زماني بايد اين تمرينها را انجام دهم؟

شما مي توانيد اين تمرين را هنگامي كه نشسته، ايستاده يا دراز كشيده ايد و يا هنگامي كه مشغول فعاليتهاي روزمره از قبيل جوشاندن آب در كتري، صحبت با تلفن و يا مشاهده تلويزيون مي باشيد، انجام دهيد. اين تمرينها را مي توانيد به اين صورت انجام دهيد:

  • - ماهيچه هاي مقعد و ماهيچه هاي اطراف واژن را در حالت فشرده نگاه داريد، به نحوي كه گويا مي خواهيد از رفتن به توالت خودداري كنيد.
  • - اين ماهيچه ها را يك بار، دوبار و سه بار منقبض كنيد.
  • - آنها را در همين حالت نگه داريد، اما به تنفس خود ادامه دهيد.
  • - آنها را رها كنيد.
  • - هنگامي كه بدن شما به حالت طبيعي بازگشت، ماهيچه ها را به سمت بيرون فشار دهيد (اين آخرين حركتي است كه مي تواند به شما در بيرون راندن كودك از مجراي واژن - در هنگام زايمان- كمك كند و از پاره شدن اين قسمت جلوگيري نمايد). آنگاه مجددا اين عضلات را فشرده و منقبض كنيد.
  • - اين تمرين را هر روز چند مرتبه، هنگام انجام كارهاي روزمره، تكرار كنيد.

اكنون وقت آن است كه تمرين "فشردن و بالا كشيدن" را به دو صورت "آرام" و "سريع" انجام دهيد. مي توانيد در هر يك از حالات دراز كشيده، نشسته و ايستاده باشيد فقط بايد پاهاي خود را كمي از هم جدا نماييد. آنگاه بصورت زير عمل كنيد:

  • - "فشردن و بالا كشيدن آرام" : ماهيچه هاي كف لگني را به آرامي، تا جايي كه مي توانيد، منقبض و فشرده كنيد. سپس آنها را تا زماني كه مي توانيد در همين حالت نگه داشته و سپس به آرامي آنها را شل و رها كنيد. براي درك بهتر كف لگن خود را مانند آسانسوري در نظر بگيريد كه با بالا كشيدن بايد 5 طبقه را طي كند. به آرامي از يك تا 5 بشماريد و آسانسور را در طبقه پنجم تا جايي كه مي توانيد نگه داريد. سپس عضلات كف لگن را به آرامي شل كنيد، گو اينكه آسانسور با هر شماره يك طبقه پايين مي رود تا به شماره 1 برسيد.
  • - "فشردن و بالا كشيدن سريع" : مراحل كشش و رهاسازي را مانند حالت قبل ولي به سرعت انجام دهيد. مي توانيد با شماره 1 بالا بكشيد و با شماره 2 رها كنيد. اين عمل را مكررا و با سرعت انجام دهيد.

هر دو تمرين فوق را 5 بار يا تا زماني كه خسته شويد، انجام دهيد.

با قويتر شدن عضلات، مي توانيد اين تمرين را در دفعات بيشتر انجام داده و هر بار، عضلات را به مدت زمان بيشتري در حالت فشرده نگه داريد. پس از چند هفته، بايد پيشرفت قابل توجهي داشته باشيد؛ اما بايد اين تمرينها را به مدت چند ماه انجام دهيد تا آنها به ميزان حداكثر قدرت خود برسند.

چه تعداد دفعاتي بايد تمرينهاي مربوط به ماهيچه هاي كف لگن را انجام بدهم؟

بسته به ميزان ضعيف بودن اين ماهيچه ها در هنگام آغاز تمرينات، متفاوت است؛ اما تلاش كنيد تا اين تمرينها را با 50 مرتبه در روز آغاز كرده و ظرف چند هفته به ميزان 120 بار در روز برسانيد. اگر با مشكل ترشح ادرار مواجه هستيد، اين تمرينها را آنقدر انجام دهيد تا مطمئن شويد كه اين عارضه مجددا بروز نمي كند.

گاهي قدرت ماهيچه هاي كف لگن خود را با جلوگيري از خروج ادرار و منقطع كردن جريان ادرار چك كنيد؛ البته اين كار را نبايد در ابتداي صبح يا بعد از نزديكي انجام دهيد، چون احتمال ابتلا به عفونت مثانه را افزايش مي دهد.

هنگامي كه در آزمايش فوق كنترل مناسب را به دست آورديد، آنگاه مي توانيد ماهيچه هاي خود را به اين ترتيب امتحان كنيد:

  • - اول اطمينان حاصل كنيد كه مثانه شما تقريبا پر شده است،
  • - بعد چند بار روي يك خط در جا بپريد،

اگر ادرار از شما خارج نشد، تمرينها را براي حداقل يك ماه ديگر نيز ادامه دهيد. هنگامي كه ماهيچه هاي كف لگن شما به اندازه كافي تقويت شدند، بايد اين قدرت را در آنها تثبيت كنيد؛ پس تمرينها را روزانه 2 يا 3 بار براي تمام عمر ادامه دهيد.

چند نكته سودمند ديگر

  • - از اين تمرينها در زماني كه نگران ترشح ادرار هستيد (مثلا قبل از عطسه يا بلند كردن اشياء سنگين)، استفاده كنيد. به تدريج كنترل ترشح ادرار در شما بهتر خواهد شد.
  • - از انجام حركت دراز و نشست با پاهاي كاملا كشيده و همچنين از بالا آوردن و بالا نگه داشتن دو پا خودداري كنيد، زيرا فشار شديدي بر كف لگن و پشت شما وارد خواهد كرد.
  • - به مقدار معمول آب بنوشيد، و به طور مرتب و دائم به توالت نرويد؛ تنها هنگامي به توالت برويد كه احساس مي كنيد مثانه شما كاملا پر شده است.
  • - وزن خود را تحت نظر داشته باشيد: اضافه وزن، فشار اضافي بر ماهيچه هاي كف لگن شما وارد مي كند.

اگر ظرف چند هفته پس از زايمان، وضعيت كف لگن شما به حالت طبيعي برنگشت، بهتر است آن را با پزشك خود در ميان بگذاريد. تمرينها را به مدت طولاني رها نكنيد. هر چه مدت زماني كه شما اين تمرينها را رها مي كنيد طولاني تر باشد، بازگشت كف لگن به حالت طبيعي نيز سخت تر خواهد شد. البته به ياد داشته باشيد كه اولين سوالي كه پزشك از شما مي پرسد، اين خواهد بود كه: آيا تمرينهاي خود را انجام مي دهيد؟

اگر شما يكي از معدود مادراني باشيد كه هنوز پس از گذشت 3 ماه از زايمان نيز از عارضه بي اختياري ادرار رنج مي بريد، از پزشك خود بخواهيد تا شما را به يك فيزيوتراپيست كه در زمينه عوارض پس از زايمان تخصص دارد، معرفي كند.

 

منبع:ww.ninisite.com

هفت اشتباه شایع در درمان کمر درد

هفت اشتباه شایع در درمان کمردرد

کمر درد می تواند به دلایل مختلفی بروز کند،اما هفت اشتباه جالب و بزرگ در رابطه با کمردرد وجود دارد بدین ترتیب است ...

 

* می‌گویند اولین و بهترین درمان كمردرد،استراحت مطلق برای مدتی طولانی است:

برخلاف این عقیده كه قبلا بین پزشكان و بیماران رواج داشت،این روزها بیشتر پزشكان معتقدند كه استراحت مطلق،بویژه برای طولانی ‌مدت،كار درستی نیست و داشتن فعالیت‌های سبك،روند بهبود كمردرد را تسریع می‌كند.البته یك دوره كوتاه استراحت غالبا مفید است،ولی استراحت مطلق،آن هم برای مدتی طولانی،ضررش بیشتر از فایده است.

* می‌گویند آخرین و موثرترین درمان كمردرد، ‌جراحی است:

جراحی،آخرین درمان است،ولی موثرترین نیست.در واقع،هیچ روش جراحی موثری برای درمان كمر دردهای ناشی از مشكلات عضلات و بافت‌های نرم وجود ندارد و جراحی معمولا برای مشكلاتی مانند فتق دیسك بین‌مهره‌ای و اسپوندیلوز استفاده می‌شود؛آن هم به عنوان آخرین انتخاب.با این همه،اگر شما دردی شدید و مداوم دارید كه به هیچ درمانی جواب نمی‌دهد یا در اثر فشار بر نخاع و ریشه ‌های عصبی دچار ضعف عضلانی پیش‌رونده یا اختلالات عصبی نظیر عدم كنترل ادرار و مدفوع شده‌اید،ممكن است جراحی برایتان سودمند باشد.

*خیلی‌ها فكر می‌كنند بهترین تشك برای آنها كه كمردرد دارند،تشك نرم است:

  اگر دچار كمردرد هستید،بهتر است از تشك‌های نسبتا سفت استفاده كنید و البته خوابیدن روی سطوح خیلی سفت نیز توصیه نمی‌شود البته اين توصيه قابل تعميم به همه بيمارا نيست و انتخاب نوع تشك با نوع بيماري متفاوت خواهد بود.
 
بعضی‌ها توصیه می‌كنند،اگر می‌خواهید فشار كمتری به كمرتان وارد شود،روی شكم بخوابید:

خوابیدن به شكم در اكثر موارد برای كمر مناسب نیست.بهترین حالت خوابیدن ، خوابیدن به پهلو و خوابیدن به پشت است.بهتر است به پهلو بخوابید و پاهایتان را اندكی به سمت شكم جمع كنید و بالشی را هم میان زانوهایتان قرار دهید؛و اگر تمایل دارید كه به پشت بخوابید،بهتر است پایتان را كمی بالاتر از سطح بدنتان (مثلا روی یك بالش یا صندلی) قرار دهید یا این‌كه بالشی را زیر زانوهایتان قرار دهید تا قوس طبیعی كمرتان حفظ شود در موارد خاصي به تشخيص پزشك مي توان به روي شكم خوابيد. . 

* بعضی‌ها خیال می‌كنند كمردرد بیماری سالمندان است:

كمردرد سن و سال نمی‌شناسد و 70 درصد آدم‌ها در طول زندگی‌شان لااقل یك بار كمردرد می‌گیرند. ضمن این‌كه بعضی مطالعات نشان می‌دهد كه حتی بین 30 تا 50 درصد نوجوانان 15 تا 16 ساله نیز از كمردرد رنج می‌برند.شیوه نامناسب نشستن و خوابیدن،ورزش‌های نامناسب،كم ‌تحركی‌های طولانی و استفاده از كوله‌پشتی‌هایی كه وزنشان از 15 درصد وزن بدن بیشتر باشد،از شایع‌ترین علت كمر درد نوجوانان به حساب می‌آید.

* می‌گویند بیشتر كمر دردها ناشی از مشكلات دیسك،مهره‌ها و نخاع است:

در بیشتر موارد،كمردرد هیچ ربطی به مهره‌ها و دیسك و نخاع ندارد و علت آن صرفا كشیدگی عضلات و رباط‌های پشت است.عامل این كشیدگی هم چیزی نیست جز بلند كردن اجسام سنگین،بلند كردن نادرست اجسام،حركت ناگهانی در ناحیه كمر،نشستن یا خوابیدن نادرست و موارد مشابه.

*مي گويند درمان كمردرد بايد با بستن كمر و گرما دادن فقط روي كمر انجام شود:

در بيشتر موارد كمر درد همراه است با اختلال عملكردي در قسمت هاي ديگر بدن از جمله كف پا ،مچ پا،زانو و يا ناحيه لگن . لذا در درمان كمردر بايد به علل ديگر نيز توجه شود و گاهي با درمان اختلال زانو يا كف پا كمردرد بهبودي مي يابد در حاليكه ممكن است وقت و هزينه بيمار به اشتباه صرف درمان موضعي روي ناحيه كمر شود.در كمر درد بيماران پاركينسون يا ام اس، گرما درد را افزايش مي دهد.

منبع :سايت سيمرغ و دكتر بي‍ژن فروغ

اگرآرتروز  زانو دارید...



اگر آرتروز زانو دارید...


عادت‌های نادرست در زندگی روزمره مانند نشستن به صورت چهارزانو، احتمال آسیب‌دیدگی مفصل زانو را افزایش می‌دهد. مفصل زانو از مهم‌ترین مفاصل بدن است که در هنگام انجام دادن تمامی فعالیت‌ها مانند ایستادن، راه رفتن و حتی نشستن در معرض فشار قرار دارد و به همین علت سلامت آن اهمیت زیادی پیدا می‌کند. دکتر علی ترکمان، جراح و متخصص بیماری‌های استخوان و مفاصل، فوق تخصص جراحی زانو و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران ما را با ساختمان زانو و مشکلات آن، بیشتر آشنا می‌کند....
● آقای دکتر! لطفا در ابتدا درباره ساختار مفصل زانو توضیحاتی بدهید تا بعد به مشکلات آن بپردازیم.
ببینید، هر مفصلی که بخواهد تشکیل شود باید دو استخوان در طرفین داشته باشد. در ساختمان زانو هم دو استخوان ران و ساق پا را داریم. روی این استخوان‌ها غضروف مفصلی قرار گرفته که قطر آن در حدود دو تا سه میلی‌متر است و مایع مفصلی که میان غضروف را پوشانده است. این مایع مفصلی همراه با غضروف مفصلی سبب می‌شود که اصطکاک حرکت میان دو استخوان روی هم، کم شود. از طرفی در اطراف مفصل، ساختمان‌هایی داریم که کپسول مفصلی نام دارند و از عناصر داخل مفصل محافظت می‌کنند. این کپسول مفصلی به وسیله یکسری رباط تقویت می‌شود. رباط‌ها طناب‌هایی هستند که یک استخوان را به استخوان دیگر وصل می‌کنند. در زانو، چهار رباط اصلی داریم که دو استخوان ران و ساق پا را کنار هم نگه می دارند تا زانو بتواند در مقابل فعالیت‌های روزانه، مقاومت کند و کوچک‌ترین جابه‌جایی در مفصل ایجاد نشود. یک ساختمان دیگر هم که مختص مفصل زانو است داریم که به آن منیسک‌های زانو می‌گویند. به این صورت که در داخل هر زانو دو تا منیسک داریم که نعل اسبی شکل بوده و نیروهایی که به زانو وارد می‌شود را جذب می‌کند تا فشار کمتری به غضروف مفصلی و ساختمان مفصل وارد شود.
● بنابراین فردی که دچار آرتروز زانو می‌شود، بیشتر در کدام قسمت زانو دچار مشکل است؟
فردی که دچار آرتروز و ساییدگی می‌شود، بیشتر غضروف مفصلش آسیب می‌بیند که این مشکل بیشتر در افراد بالای ۴۰ تا ۵۰ سال دیده می‌شود. ولی در افراد جوان مشکل زانو به واسطه آسیب لیگامان‌ها و آسیب منیسک‌ها است که بیشتر در ورزشکاران در فعالیت‌های ورزشی رخ می‌دهد.


● علت ایجاد آرتروز زانو چیست؟
آرتروز و ساییدگی فرآیندی است که به طور طبیعی در همه افراد پیش می‌آید و ناشی از افزایش سن است. حال یک سری از افراد عوامل زمینه‌ای دارند که این خردگی و ساییدگی در آنها زودتر و شدیدتر ایجاد می‌شود مانند کسانی که وزن زیاد دارند، انحراف زیاد در زانو دارند، پا پرانتزی هستند یا آسیبی به زانویشان وارد شده است.


● یکی از مسایل مهم، چاقی و اضافه وزن است. چه مقدار وزن اضافه برای زانو مضر است؟
قطعا اضافه وزن هر چه قدر کمتر باشد بهتر است و باید وزن را در حد طبیعی نگه داشت. فرمولی در این زمینه وجود دارد به این صورت که موقع راه رفتن در سطح صاف حدود ۵/۲ تا سه برابر وزن بدن، به زانوها فشار وارد می‌شود. موقع بالا و پایین رفتن از پله این نیرو ۱۰ برابر می‌شود. حالا شما حساب کنید فردی که پنج کیلوگرم اضافه وزن دارد، در واقع ۵۰ کیلوگرم وزن اضافه به زانوهای خود وارد می‌کند، بسته به اینکه روزانه چند تا پله را بالا یا پایین می‌رود، چقدر از سطح شیب‌دار عبور می‌کند و چه مقدار زمان صرف می‌کند و... و خوب باید بدانید که بیماری آرتروز و ساییدگی به علت افزایش نیرو و فشار در فرد ایجاد می‌شود. بنابراین حتی یک کیلوگرم اضافه وزن هم می‌تواند به زانو فشار وارد کند و خردگی و ساییدگی زانو را افزایش ‌دهد که اگر این فشار ادامه پیدا کند، می‌تواند نسج منیسک را از حالت طبیعی خود خارج کرده و پارگی منیسک را ایجاد کند. افزایش وزن در افرادی که قوس زانو دارند یا پا پرانتزی هستند، خطرناک‌تر است و آثار بدتری بر روی زانو ایجاد می‌کند.


● آیا دویدن هم سبب ایجاد آرتروز زانو می‌شود؟
دویدن سبب کوبیدن در مفصل زانو می‌شود. در نتیجه غضروف مفصلی به خصوص در افراد میانسال آسیب می‌بیند و درد و ناراحتی شدت پیدا می‌کند. بنابراین توصیه ما به افراد بالای ۴۵ تا ۵۰ سال که علایم آرتروز را به صورت خفیف دارند، این است که بیشتر ورزش راهپیمایی را انجام دهند و از ورزش‌های دویدنی و پریدنی پرهیز کنند.


● آیا حرکت اسکات یا نشستن و برخاستن با وزنه که به خصوص در باشگاه‌های بدنسازی انجام می‌شود برای زانو ضرر دارد؟
همیشه حرکاتی که در انتهای مفصل باشد مانند نشستن کامل، خم کردن یا راست کردن کامل و.... به مفصل زانو فشار می‌آورد. بنابراین فرد باید حدود ۲۰ دقیقه پیش از انجام تمرینات ورزشی، خودش را خوب آماده و گرم کند. این حرکت برای تقویت عضله چهارسر ران انجام می‌شود و خیلی هم خوب است. به شرطی که فرد مشکلی در زانو نداشته باشد و با کنترل کامل و گرم کردن کامل این حرکت را انجام دهد. ولی اگر شخصی علایمی شامل درد و ناراحتی در زانو، درد زیر کشکک و خوردگی در غضروف دارد، نباید این حرکات را انجام دهد زیرا ممکن است درد و مشکلاتش را بیشتر کند.


● نظر شما درباره استفاده از دوچرخه برای تقویت زانو چیست؟
استفاده از دوچرخه مشکلی ندارد به خصوص اگر افرادی که مقداری علایم آرتروز و ساییدگی دارند زین دوچرخه را بالا بیاورند تا موقع دوچرخه زدن مجبور نشوند زانو را خیلی خم کنند. ولی در کل اگر فردی هنگام دوچرخه‌سواری، درد و ناراحتی در زانو ندارد، مشکلی هم در استفاده از آن ندارد ولی اگر دچار درد و ناراحتی شد، یعنی اینکه یا فشار زیادی به زانو وارد شده و یا خم و راست شدن زانو برایش مناسب نیست.


● تردمیل چطور؟
تردمیل یک وسیله برای راهپیمایی بوده و وسیله بسیار خوبی برای فعالیت‌های ورزشی است. تردمیل می‌تواند یا بدون شیب باشد و یا شیب‌دار. به هر حال برای افرادی که مشکلی در زانو ندارند و در افراد جوان، می‌تواند شیب‌دار باشد با هر سرعتی که سیستم قلبی و ریوی فرد اجازه می‌دهد. ولی توصیه می‌شود افرادی که بالای سن میانسالی هستند و مقداری علایم آرتروز و ساییدگی در آنها وجود دارد به تردمیل شیب ندهند و با سرعت حدود چهار تا پنج کیلومتر در ساعت حرکت کنند که یک راهپیمایی معمولی است و مشکلی را برای فرد ایجاد نمی‌کند و فرد می‌تواند یک روز در میان حدود ۴۵ دقیقه تا یک ساعت آن را انجام دهد. البته متناسب با سیستم‌های دیگر بدن.


● افرادی که آرتروز شدید دارند چطور؟
افرادی که آرتروز شدید دارند حتما سعی کنند راهپیمایی داشته باشند به این صورت که از ۱۰ دقیقه شروع کرده و در دفعات بعد تا حدی که تحمل می‌کنند پنج دقیقه پنج دقیقه به آن اضافه کنند.
سلامت : بسیاری از پزشکان برای درمان و تقویت عضله زانو آب‌درمانی توصیه می‌کنند، این کار به چه شکل است؟
به این شکل که به افراد مبتلا به آرتروز و ساییدگی توصیه می‌کنیم که در استخر و در قسمت کم عمق که تا قسمت سینه آب وجود دارد، راه بروند. زیرا مقاومت آب سبب می‌شود عضلات پا و زانو تقویت شوند.


● آیا تغذیه در برطرف کردن ساییدگی زانو تاثیری دارد؟
درباره تغذیه در حال حاضر مدرک ثابت‌شده‌ای وجود ندارد. در حال حاضر مکمل‌هایی در بازار وجود دارد که از آنها استفاده می‌شود که البته نقش آنها به‌طور صددرصد ثابت شده نیست. آنچه این مکمل‌ها انجام می‌دهند این است که ممکن است کیفیت مایع مفصلی و کیفیت بافت غضروف مفصلی را بهبود ببخشد و سبب شود مقداری از علایم ساییدگی فرد بهتر شود.
 
 
منبع:دکتر بیژن فروغ

ورزشی فوق العاده برای آرتروز زانو

ورزشی فوق العاده برای آرتروز زانو

ورزشی فوق العاده برای آرتروز زانو
هنگام بروز آرتروز موضعی در ناحیۀ زانو چه باید کرد؟ این گونه مرسوم بوده که هنگام بروز این عارضه از یک ضد درد یا مسکن استفاده می شده ولی این داروها تنها باعث مزمن شدن درد می شدند.
 

 و اگر شما چند بار در هفته "تایی چی" انجام دهید، آیا تأثیری در بهبودی آرتروز زانو دارد؟ تایی چی به داد زانوی شما گوش می هد .

آرتروز زانو یا گنارتروز
آرتروز زانو بیماری رایجی است که نزدیک 40% افراد بالای 65 سال به آن دچار می شوند. گنارتروز درد و ناراحتی های بسیار شدیدی ایجاد می کند. و ممکن است باعث شود که فرد مبتلا در انجام کارهای روزمره اش نیز ناتوان شود.

عموماً مصرف داروهای ضد التهابی برای بهبود شرایط زندگی به مبتلایان به آرتروز توصیه می شود:
اگر کاهش وزن هم لازم باشد، به مبتلایان توصیه می شود که فعالیت های فیزیکی منظم، در حد توانشان و متناسب با زندگی روزمره شان انجام دهند.

جلسات فیزیوتراپی هم می توانند در مقابل آرتروز زانو مؤثر باشند. از سوی دیگر، اخیراً اثرات عضله سازی بر روی این عارضه تأیید شده است. تمرینات عضله سازی، چه با دستگاه و چه بدون دستگاه، خصوصاً تمرینات انقباضی باعث تقویت عضلات چهار سر ران می شود. این تمرین ها تحرک، تعادل و عملکرد جسمی را بهبود می بخشد.

"تایی چی" نیز یکی از روش های است که به اندازۀ روش های عضله سازی سابق مؤثر و مفید است؛ برای اثر بخشی این روش شواهدی نیز وجود دارد. 

"تایی چی" در برابر آرتروز زانو
نزدیک به چهل نفر از افرادی که حدود 10 سال یا کمتر، از آرتروز زانو رنج می برده اند، پذیرفتند که در یک دوره یک ماهه، دو بار در هفته و هر بار به مدت یک ساعت، "تایی چی" انجام دهند. 

این تمرین 75% کاهش درد و چهار برابر افزایش توانایی در انجام کارهای روزمره را برای این افراد به ارمغان آورد. توانایی جسمانی، مستقل بودن در کارهای شخصی و سلامتی شان به میزان قابل توجهی بهتر شد به حدی که نشانه های افسردگی نیز در آنها کاهش یافت.  

چگونه می توان تأثیر "تایی چی" بر آرتروز زانو را توضیح داد؟
این فن رزمی به بدنی آرام نیاز دارد. باعث حرکت ماهیچه ها، انعطاف و استقامت شان می شود. "تایی چی" کمک می کند تا فرد شناخت بهتری از بدنش و محدودیت هایش به دست آورد. این فعالیت آرام ذهن را نیز به کار می اندازد. به لطف عمل تنفس و استراحت، وضعیت عمومی بدن بهبود می یابد؛ این بهبودی برای دردهای زانو بسیار مفید و ارزشمند است. به همۀ این موارد باید مهارت در کنترل بر درد را نیز اضافه کرد.

شما هم امتحان کنید، شاید به موازات این تمرین ها بتوانید مقدار داروهای ضد التهاب تان را هم کم کنید.

آرتروز زانو

   

آرتروز زانو

                
   
آرتروز اولیه در زانوی چپ یک زن مسن

آرتروز زانو (به انگلیسی: Knee Osteoarthritis)‏ از عوامل شایع ایجاد درد در افراد بالاتر از چهل سال است.آرتروزمفصل زانو، شایعترین بیماری تخریبی ازمیان مفاصل بدن می‌باشد.میزان ابتلا در خانم‌ها نسبت به آقایان بیشتر است.

آرتروز یک بیماری تخریبی در مفصل است که ازآن به بیماری مفصلی پیشرونده{۱} یاد می‌شود.از این بیماری به نام‌های استئوآرتریت و استئوآرتروز نیز یاد می کنند.تخریب پیشرونده مفصل در جامعه ما به نام آرتروز معروف است.با توجه به اینکه بیماری با افزایش سن پیشرفت می‌کند به آرتریت پیری نیز معروف است.علاوه برسن، علل ژنتیکی، نوع شغل و حرفه، چاقی، عوامل هورمونی و نژاد نیز می‌تواند در بروزاین بیماری دخیل باشند.

محتویات

 [نهفتن] 
  • مهمترین نشانه آرتروز زانو
  • عوامل زمینه ساز
  • علائم و نشانه ها
  • یافته های شایع رادیولوژی
  • درمان
  • عمل های جراحی در مورد آرتروز مفصل زانو
  • جستارهای وابسته

مهمترین نشانه آرتروز زانو

مهمترین مشخصه آرتروز، تخریب تدریجی غضروف مفصلی  است.قسمت دو انتهای هر استخوان، از غضروف که بافتی است انعطاف پذیر ساخته شده‌است.با شروع بیماری آرتروز زانو، غضروف انتهای تحتانی استخوان فمور(ران) و غضروف قسمت فوقانی استخوان درشت نی به تدریج دچار تغییرات تخریبی(دژنراتیو) می‌گردد.به همین ترتیب درگیری و آسیب غضروف کشکک به آرتروز این ناحیه منجر می‌شود.بنابراین آرتروز مفصل زانو در دو ناحیه تیبیوفمورال (مفصلی که بین استخوان ران و ساق ایجاد می‌شود) و مفصل کشککی-رانی می‌تواند ایجاد شود.

علت اصلی تخریب غضروف در بیماری آرتروز، عدم وجود عروق خونی جهت تغذیه این ناحیه می‌باشد و ازطرفی غضروف مفصلی فاقد عصب است و به هنگام آسیب دردی حس نمی‌شود که همین مسئله زمینه تخریب بیشتر را فراهم می‌کند.البته تغذیه غضروف ازطریق غشا سینوویوم  و حرکات مفصل انجام می‌شود.

عوامل زمینه ساز

عواملی که روند آرتروز زانو را تسهیل می کنند عبارتنداز:

۱- ضربه

۲-پارگی عناصر مفصل زانو (مثلا منیسک ها، رباط‌ها و کپسول مفصلی)

۳-بیماری کندزومالاسی کشکک(نرم شدن غضروف زیر کشکک) و موارد دررفتگی مکرر آن

۴-شکستگی‌ها ی درون مفصلی و دررفتگی‌ها

۵-وجود بیماری‌های مفصلی (همانند آرتریت روماتوئید یا بیماری عفونی در مفصل و...)

۶-تغییر شکل‌ها(دفورمیتی ها)ی مفصل زانو که عبارتنداز:

  • پای  ضبدری
  • پای پرانتزی
  • خم شدن مفصل زانو{۲}
  • حرکت بیش از اندازه مفصل به سمت عقب یا عقب زدگی زانو(هیپراکستنشن زانو{۳})

۷-عدم کنترل فعالیت‌های روزمره که منجر به استرس بیش از اندازه به ناحیه زانو می‌گردد(مواردی چون چهارزانو نشستن، دوزانو نشستن، توالت طولانی مدت غیرفرنگی و بالا و پایین رفتن از پله‌ها به دفعات متوالی به خصوص پله‌هایی که شیب تند دارند)

۸-شغل و حرفه‌ای که باعث فشار بیش ازحد به زانو می‌شود به ویژه افرادی که درطول فعالیت‌های کاری سخت، هیچگونه استراحتی به مفاصل جهت ترمیم و احیائ مجدد نمی‌دهند.

9-چاقی

10-عوامل ژنتیکی

11-بیماری استئوکندریت دیسکان

12-کیست منیسک

13-منیسک دیسکی شکل

14-بی ثباتی زانو به علت شلی رباط ها

علایم و نشانه‌ها

علایم و نشانه‌های آرتروز زانو ممکن است درارتباط با موارد زیر باشد:

-درد که با پیشرفت بیماری ایجاد می‌شود

-تغییر وضعیت عناصرمفصلی همانند التهاب تاندون هاو بورس ها، ضخیم شدن غشا سینوویال و درگیرشدن استخوان‌های زیرغضروف که از عوامل مهم ایجاد درد مفصل زانو می‌باشند

-خشکی مفصلی

-کاهش دامنه حرکتی{۴}مفصل که در مراحل پیشرفته بیماری ایجاد می‌شود

-ضعف و آتروفی عضلات اطراف مفصل که در موارد کاهش دامنه حرکتی بوجود می‌آید

-گاهی وجود کریپتاسیون{۵} در حرکات مفصل

-گاهی تجمع مایع در مفصل(Joint Efusion) دیده می‌شود.، وجود افیوژن در مفصل، مگر پس از فعالیت زیاد بعید است{۶}.

-دگرریختی یا تغییرشکل در مفصل که درارتباط با آرتروز زانو بیشتر به صورت پای پرانتزی(Genu Varum) است

-احتمال ایجاد کیست در ناحیه پشت مفصل که به کیست پیکر(Baker Cyst) معروف است

یافته‌های شایع رادیولوژی

مهمترین نتایج رادیولوژی از ناحیه زانوی بیماران مبتلا به آرتروز زانو عبارتنداز:

  • کاهش فضای مفصلی به خصوص در سمت داخل زانو.با توجه به وضعیت مفصل زانو (سطوح مفصلی کوندیل‌های داخلی-خارجی استخوان ران با سطوح کوندیل‌های داخلی-خارجی درشت نی) سطوح داخلی مفصل بیشتراز سطوح خارجی درگیرمی شود. غضروف در عکس رادیولوژی مشخص نمی‌باشد و ازطریق فضاهای مفصلی است که متوجه میزان آسیب می‌شویم
  • وجود اسکلروز زیر غضروف
  • ایجاد زواید استخوانی به نام استئوفیت در حاشیه استخوان‌های مفصل

درمان

درمان آرتروز زانو با توجه به مشکل بیمار می تواند درارتباط با موارد زیر باشد:

1-درمان دارویی طبق نظر پزشک متخصص مربوطه

2-کاهش وزن درصورت وجود چاقی

3-کنترل فعالیت‌های روزمره(پرهیزازچهار زانو نشستن، پرهیزاز دو زانو نشستن، کاهش شیب پله‌های منزل، بالا و پایین رفتن از پله‌ها به صورت یک پله-یک پله که مستلزم صبر و حوصله می‌باشد، پرهیزاز وضعیت‌های ثابت که زانو در یک حالت به مدت طولانی قرار می‌گیرد و درنهایت عدم انجام حرکات جهشی-چرخشی و تند)

4-تقویت عضلات اطراف مفصل زانو.با تقویت عضلات میزان فشار روی مفاصل کاهش می‌یابد که نوع تمرین و شدت آن ازطریق فیزیوتراپیست تنظیم می‌شود

5-تحرک مفصل به صورت کنترل شده.با توجه به اینکه غضروف فاقد عروق خونی است، حرکات طبیعی نقش بسزایی در تغذیه غضروف دارد

6-حرکات و فعالیت‌هایی که باعث تشدید درد می‌شوند حتماً ترک شود

7-تنظیم یک برنامه درمانی برای بیمار توسط فیزیوتراپیست به خصوص در مواردی که بیماری شدت یافته و احتمال زمین گیر شدن وجود دارد.بهتر است در موارد شدید بیماری تنظیم برنامه درمانی در ارتباط با محیط فرد صورت گیرد، مسائلی ازقبیل استفاده از تخت، تنظیم ارتفاع تخت با توجه به قد فرد و به ویژه آموزش استفاده از وسایل کمکی همانند عصا و واکر.مثلا تنظیم ارتفاع واکر با توجه به قد فرد در بسیاری از موارد، راه رفتن بیمار را تسهیل می‌کند.

8-استفاده از زانوبند و وسایل کمکی طبق نظر متخصص مربوطه یا مشاوره با فیزیوتراپیست

9-آب درمانی(هیدروتراپی)

10-برنامه تمرینات هوازی{۷}

11-درمان با عمل جراحی.زمانیکه درد و مشکلات مفصل خیلی شدید است، عمل جراحی طبق نظر پزشک متخصص جراحی ارتوپد ضرورت می‌یابد.

عمل‌های جراحی در موارد آرتروز مفصل زانو

جراحی در ناحیه زانو می تواند شامل موارد زیر باشد:

  • تعویض مفصل زانو(آرتروپلاستی)
  • برداشتن کشکک در مواردی که مفصل پاتلوفمورال شدیدا درگیراست (پاتلکتومی)
  • تنظیم سطوح و عناصر مفصلی درگیر(Debridement).شامل برداشتن استئوفیت ها، سینوکتومی(به هنگام افزایش ضخامت غشای سینویال) و برداشت اجسام آزاد(loose body) در مفصل است.گاهی کناره غضروف‌ها و منیسک‌های ریش ریش شده برداشته شده و مفصل پاک و تمیز می گردد{۸}.تمیزکردن و یا تنظیم عناصر مفصلی درگیر زانو ممکن است با آرتروسکوپی و یا بدون آرتروسکوپی انجام گردد.
  • استئوتومی.زمانیکه دفورمیتی یا تغییرشکل در زانو وجود دارد(مثلا به هنگام ایجاد پای پرانتزی یا ژنوواروم)
  • برداشتن سطوح مفصلی و جوش دادن دو استخوان که به این عمل آرترودز(Arthrodesis) یا فیوژن می گویند.

 

جستارهای وابسته

  • زانو
  • دردزانو
  • منیسک  داخلی
  • منیسک خارجیپ

 

منبع:http://fa.wikipedia.org

درمان دیسک کمر بدون جراحی!

درمان دیسک کمر بدون جراحی!

 

سال 1370 با بلند کردن چند کیسه سنگین سیمان وبدلیل بی مبالاتی در بلند کردن آنها صدایی از مهره های کمرم توجه مرا جلب کرد و دچار بیماری دیسک کمر حاد شدم به طوری که با مراجعه به متخصص یک هفته استراحت مطلق تجویز کرد و من مجبور شدم کلاسهای 60  ساعت در هفته را بالاجبارموقتا تعطیل کنم و مجبور به تزریق آمپولهایی مانند رباکسین،دیکلوفناک شدم.

 

درد کمر دراین مدت استراحت بهبودی نیافت و من به صورت درازکش و خوابیده مشغول به مطالعه کتابهایی مختلف طب سنتی شدم و حتی کتابهای سنگین را بر روی سینه می گذاشتم و مطالعه می کردم.سنگینی کتاب هایی مثل مخزن الادویه شیرینی خاصی داشت!.

 

دارو های ترکیبی مختلفی را درست و روی خود آزمایش کردم ولی نتیجه مطلوب حاصل نشد.

 عاقب به لطف خدا داروی ترکیبی- استعمالی جدیدی را ابداع کردم که با چند با روغن درمانی و حرارت درمانی واصلاح سیستم تغذیه خودم توانستم براین بیماری غلبه کنم.

 


 

 

http://www.aftab.ir/articles/health_therapy/illness/images/27c72f1a61c3179fc07253c3ade7a7ab.jpg از آن سال تاکنون بیماران زیادی از مناطق مختلف با مراجعه و تماس با این جانب و با رعایت دقیق این سیستم درمانی شفا یافتند.

توجه: متاسفانه یک عده افراد سود جو و فرصت طلب اقدام به انتشار آگهی هایی مشابه شبیه این دارو کرده اند و داروهایی را طبق حدس خود درست کرده اند و با همین عبارات و توضیحات توزیع می کنند وحتی عبارت های مشابهی برای تبلیغ خودشان در فضای اینترنت داشته و حتی مطالب علمی این سایت و وبلاگ را در وبلاگ های خود قرار داده اند بدون اینکه منبع آن را ذکر کنند.

لطفا دقت کنید که این دارو هیچ گونه مشابه داخلی و خارجی ندارد و کاملا ابداعی است و مسئولیت داروهای مشابه بر عهده سازندگان آنها می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع:http://attari.parsiblog.ir

 

سیستم رادیوفرکانسی RF

امواج راديو فركانسی (RF) سالهاست كه در دنياي پزشكي براي اهداف گوناگون كاربرد دارد. تا كنون بعنوان وسيله اي ايمن و دقيق براي انجام جراحي هاي كوچك، بدون عوارض و اسكار، معرفي شده است. RF Tightening كاربرد جديدي از امواج راديو فركانس در زمينه پوست و زيبايي براي درمان سلوليت و رفع علائم پديده Aging(پيري پوست) است كه توسط صاحبان اين تكنولوژي براي آنها ويژه شده است. كليات: پديده Aging (پيري پوست)، چين و چروك صورت و دور چشم، آكنه، سلوليت و انباشتگي چربي در نواحي مختلف بدن و بهم ريختن تناسب اندام، موضوعات بحث و عمل هميشگي حوزه پوست و زيبايي اند بطوريكه سبب توليد انواع روشها و تكنولوژيهاي درمان مشكلات ياد شده مانند رولر وكيوم، الكتروتراپي، اوترسوند، مزوتراپي، LLLTو غيره گرديده است.

ساختار اصلي سيستم هاي RF در واقع شامل يك نوسان ساز امواج الكترونيكي (RF.oscillator) در محدوده فركانس راديوئي است. ساختار سيستم هاي RF_Tightening نيز مانند سيستم هاي RF جراحي است و تفاوت اصلي آنها در فركانس و ساختار الكترودهاي آنست. 


مكانيسم عمل: براي درك مكانيسم عمل RF_Tightening لازمست نگاهي اجمالي به بحث ترموتراپي نمود.
ترموتراپي روشي است كه گرما را براي درمان بسياري از بيماريها يا كمك به درمان بسياري از بيماريها بكار مي گيرد. ميزان گرماي اعمال شده در ترموتراپي 37 الي 44 درجه سانتيگراد است. ترموتراپي به 2 صورت انجام مي گيرد: در روش سطحي از تجهيزاتي مانند چراغ مادون قرمز،(IR) حمام پارافين و كيسه آب گرم (Hot pack) استفاده مي شود. عمق نفوذ حرارت در اين روش حدود يك سانتيمتر است. در روش عمقي از تجهيزاتي چون اولتراسوند، ديا ترمي و مايكروويواستفاده مي شود. اين تجهيزات خود گرما توليد نمي كنند بلكه موجب توليد گرما در بافت هاي عمقي بدن مي شوند مكانيسم عمل سيستم هاي RF_TIGHTENING نيز مانند سيستم هاي ترموتراپي عمقي است. اگر موضعي از بدن تحت ترمو تراپي سطحي يا عمقي (حرارت 37 ال ي44 درجه سانتيگراد) قرار مي گيرد موجب: 1. افزايش متا بوليسم(سوخت وساز بافتي) 2. افزايش Microcirculation (گردش خون مويرگي) 3. وليپوليز چربي ها و وارد شدن آنها به چرخه سوخت وساز خواهد شد. اين اثرات نتايج زير را در موضع درمان به بار مي آورند: 1. افزایش خونرسانی به سلولها 2. بهبود در ناژ لنفي 3. پاكسازي و حركت سموم و مواد زائد از موضع 4. افزايش سوخت و ساز كلاژن 5. افزايش تونيستي و الاستيستي عضلات موضع و لاغري موضعي.

RF_Tightening وسيله اي است كه امواج راديويي را با فركانس بالا توليد و از بافتهاي بذن عبور داده و موجب توليد حرارت عمقي به ميزان 38 الي 44 درجه سانتيگراد در آنها مي شود. سيستم هاي RF_Tightening نيز مانند RFهاي بكار رفته در جراحي داراي 2 نوع الكترود(2 قطبي Bipolar) و (تك قطبي Monopolar) هستند، با اين تفاوت كه جريان را به سطح بزرگتري از بدن اعمال مي كنند. و حرارت در يك نقطه متمركز نمي شود بلكه در يك منطقه پخش مي گردد. در استفاده از پروب باي پلار نيازي به اتصال به الكترود منفي نيست بهمين دليل امواج فقط در موضع تماس جريان ميابند و عمق نفوذ امواج كم، سطحي و در حد بافت درم و زير درم بوده اند وترموتراپي بصورت سطحي انجام مي گيرد. در استفاده از پروب مونو پلار، اتصال الكترود منفي الزامي است، بنابراين امواج در كل بدن جريان ميابد و عمق نفوذ امواج بيشتر و در حد بافت هاي چربي است و لذا ترموتراپي عمقي انجام مي گيرد.
كاربرد: با نظر به قابليت های سيستم RF_Tightening در انجام ترمو تراپي اين سيستم مي تواند در درمانهاي Remodeling صورت و بدن و نيز درمان سلوليت موفق و موثر باشد.

1. Remodeling صورت و بدن : اين دستگاه با افزايش دما و نيز كاهش چربي غدد مي تواند در درمانهاي Remodeling صورت و بدن موثر باشد، از جمله:
_ از بين بردن چين و چروك در صورت و دور چشم _ رفع شلي پوست در قسمت هاي مختلف بدن _ درمان آكنه فعال _ و كاهش چربي هاي انباشته شده در نواحي مختلف بدن.

2. سلوليت : براي درك موفقيت RF_Tightening در درمان سلوليت كافي است علل بروز و روش درمان سلوليت را مرور نماييم.

علل بروز سلوليت:
_ تجمع چربي در سلولهاي چربي
_ كاهش و توقف تخليه لنف و جريان خون مويرگي
_ افزايش مواد سمي حاصل از متابوليسم ( سوخت و ساز مواد)
_ كاهش متابوليسم و تبادلات حياتي
_ افزايش درم بافتي و فيبروزه شدن بافت همبند

روش درمان سلوليت:
_ جريان خون مويرگي در موضع افزايش داده شود
_ آب و مواد سمي زائد بوسيله درناژ لنفي از موضع خارج گردد.
_متابوليسم از طريق اكسيژن رساني افزايش يابد
_ سايز سلولهاي چربي كوچك شود.
_ با تحريك فيبرها، خاصيت الاستيك بافت همبند باز گردانده شود.

با نگاهي به مطالب فوق و مرور دوباره اثرات فيزيولوژيك ترموتراپي، ميتوان گفت كه سيستم هاي RF_Tightening مي توانند با توليد كلاژن و افزايش Tone up، افزايش گردش خون موضعي، درناژ لنفي و ليپوليز چربي ها، بطور موثري سلوليت را درمان نمايد. بعلت عبور امواج راديويي از بافت ها و ايجاد حرارت در درون و عمق آنها توانمندي اين دستگاه ها نسبت به دستگاهاي ديگر بطور قابل ملاحظه اي افزايش يافته و موجب گرديده است كه سيستم هاي RF_Tightening در رفع مشكلات پوستي توانمند تراز تكنولوژي هاي مشابه عمل نمايد و نتايج قطعي آن در جلسات درماني كمتري ميسر شود.

منبع:دکتر عسگری

جوان سازی از طریق امواج رادیو فرکانسی

مکانیسم

روش جدیدی جهت جوان سازی می باشد که غیر تهاجمی و بدون عوارض است. نیازی به استراحت ندارد

از طریق گرمای کنترل شده که به لایه های داخلی پوست داده می شود باعث کلاژن سازی و کند شدن روند پیری می شود.

از طریق افزایش جریان لنفاوی باعث دفع سمهای بدن و بهبود سلولیت می گردد.همچنین از طریق انهدام سلول های چربی باعث لاغری و کاهش سایز می گردد.

افزایش گردش خون مویرگی

(37-44C)گرمای خوشایندی در محل انجام می شود(RF)هنگام انجام

احساس گرما بلافاصله بعد از قطع رادیو فرکانسی از بین می رود. جواب افراد به رادیو فرکانسی متفاوت میباشد ، ولی جهت بهبود محل رادیو فرکانسی نیاز به 10 جلسه(هفته ای دو بار) .در درمان سلولیتها رادیو فرکانسی باعث می شود جریان خون میرگی افزایش یابد وبه دنبال آن دفع مواد سمی از طریق سیستم لنفاوی و اکسیژن رسانی افزایش یابد. و سایز سلول های چربی کاهش یابد و با تحریک فیبروبلاستها باعث کلاژن سازی شود

مواردی که رادیو فرکانسی نباید انجام شود

بیماری های قلبی عروقی شدید  - سرطان ها- زنان باردار و شیرده -افرادی که قطعات فلزی یا پیس میکر دارند

مراقبت بعد از رادیوفرکانسی

چهل و هشت ساعت سونا و محیط گرم استفاده نشود  - مایعات فراوان استفاده شود  - چهل و هشت ساعت ضد آفتاب+کرم مرطوب کننده آلورا



منبع:دکتر محمد دیهول



نکاتى در رابطه با آناتومى ناحيه

نکاتى در رابطه با آناتومى ناحيه

 

 

  ديسک بين‌مهره‌اى

هر ديسک بين‌مهره‌اى از سه قسمت تشکيل شده است:

 

۱. آنولوس محيطى که متشکل از بافت فيبروى سفت مى‌باشد و بسيار مستحکم است.

 

۲. هستهٔ مرکزى که شامل غضروف فيبرو است و قدرت کششى اندکى دارد ولى خاصيت الاستيکى بالا است.

 

۳. صفحه‌هاى انتهائى جسم مهره که حالت غضروفى دارند و صفحهٔ بين استخوان و ديسک بالا و پائين آن را در هر مفصل تشکيل مى‌دهند. غضروف فيبرو ممکن است به مرور زمان دچار دژنراسيون شود با اينکه به‌صورت حاد قطعه‌قطعه گردد. ترميم غضروف فيبرو مشکل است چون تغذيهٔ خونى مناسبى ندارد. شريان‌هاى تغذيه‌کنندهٔ آن از دههٔ دوم زندگى به‌تدريج شروع به آتروفى مى‌کنند. حدود ۸۰درصد هستهٔ مرکزى را در زمان تولد، آب تشکيل مى‌دهد. اين هسته به‌تدريج آب خود را از دست مى‌دهد و با بالارفتن سن، خاصيت الاستيک خود را هم به‌مرور از دست مى‌دهد. البته آنولوس ظرفيت بيشترى براى ترميم دارد و توسط رباط‌هاى ضخيم قدامى و خلفى تقويت مى‌شود.

 

بيمارى‌هاى ديسک بين‌مهره‌اى در سطوح مختلف از C2 تا L5 مى‌توانند رخ دهند. ناحيهٔ ميانى گردن و ناحيهٔ تحتانى کمر بيش از بقيهٔ قسمت‌ها درگير مى‌شوند. بيمارى ديسک‌هاى ناحيهٔ توراسيک شايع نمى‌باشند.

 

  نخاع و ريشه‌هاى عصبى

انتهاى نخاع عبارت است از کونوس مدولاريس (مخروط انتهائي) که در سطح L1-L2 خاتمه مى‌يابد. ريشه‌هاى خلفى و قدامى عصبى از کونوس مدولاريس جداگانه نشاء مى‌گيرند و از ساک کمرى از سوراخ‌هاى بين‌مهره‌اى مربوط به‌خود عبور مى‌کنند و از آنجا از کانال نخاعى خارج مى‌گردند. ريشه‌هاى عصبى به‌هم مى‌پيوندند تا اعصاب محيطى را در سوراخ عصبى تشکيل دهند.

 

در گردن، ريشهٔ عصبى C1 از کانال نخاعى در بالاى مهرهٔ C1 خارج مى‌گردد ولى ريشهٔ عصبى C2 از زير مهرهٔ C1 خارج مى‌گردد و به‌همين ترتيب در مورد ريشه‌هاى عصبى بعدي.

 

حس ناحيهٔ دلتوئيد به‌طور عمده مربوط به ريشهٔ عصبى C5 مى‌باشد. حس مربوط به انگشت شست و احتمالاً انگشت اشاره مربوط به ريشهٔ C6 است. حس مربوط به انگشتان سوم و چهارم مربوط به عصب C7 مى‌باشد. در حالى‌که عصب C8 انگشت پنجم را عصب مى‌دهد. قدرت عضله دو سر بازو و رفلکس تاندونى دو سر مربوط به ريشهٔ C6 است. رفلکس عضلهٔ سه سر بازو با ريشهٔ C7 ارتباط دارد. عضلات اينترينسيک دست که عمل آنها ابداکسيون و اداکسيون انگشتان است، توسط اعصاب C8 و T1 عصب‌دهى مى‌شوند.

 

توزيع حسى ريشهٔ L5 در سمت داخلى پا و انگشت شست پا مى‌باشد. ريشه S1 حس قسمت جانبى پا و انگشت پنجم و کف پا را تأمين مى‌کند. درد يا اختلال حسى در هريک از نواحى فوق‌الذکر مى‌تواند نشانهٔ درگيرى ريشه‌هاى L5 يا S1 باشد. پلانتارفلکسيون عمدتاً توسط عمل حرکتى S1 تأمين مى‌شود در حالى‌که دورسى‌فلکسيون توسط L5 انجام مى‌شود. اکستانسيون زانو توسط عضلهٔ چهارسر ران عمدتاً توسط ريشه‌هاى حرکتى L3 و L4 تأمين مى‌گردد. رفلکس مچ پا (آشيل) عمدتاً وابسته به ريشه S1 است در حالى‌که رفلکس زانو عمدتاً وابسته به ريشهٔ L3 و L4 است.

 

نحوهٔ توزيع حسى ريشه‌هاى ساکرال (S2-S5) به اين شکل است که به ناحيه‌اى زينى‌شکل بر روى باسن‌ها و کف‌ پاها حس‌دهى مى‌کنند. کنترل ادرارى مثانه و اسفنکترهاى مقعدى توسط ريشه‌هاى S2 تا S4 صورت مى‌گيرد و بنابراين سندرم دم اسب که عارضه‌اى نادر از بيرون‌زدگى شديد ديسک کمرى است، شامل از دست‌دادن حس نواحى پرينه و ناحيهٔ باسن به‌همراه بى‌اختيارى ادرارى و مدفوعى است.

 

 

منبع:http://vista.ir

مراقبت پرستاری در بیمار مبتلا به نورالژی عصب سه قلو

    نورالژی عصب سه قلو، اختلال عصب جمجمه ای پنجم است که با حملات ناگهانی درد در نواحی ای که توسط یکی از شاخه های عصب سه قلو می گردد. اما بروز عارضه در نواحی عصب دهی شده توسط شاخه دوم و سوم عصب سه قلو شایعتر است. درد همانگونه که ناگهانی آغاز می شود، به طور نگهانی نیز پایان می یابد. درد به وجود آمده، مشابه دردی است که حین فرو کردن ناگهانی وسیله ای نوک تیز نظیر چاقو، یا ورود گلوله تفنگ به داخل بدن، ایجاد می شود.


یکطرفه بودن درد از جمله ویژگی های تشخیص مهم در این اختلال به شمار می آید. انقباض غیر ارادی عضلات صورت می تواند سبب بسته شدن ناگهانی چشم یا کشیده شدن دهان شود، از این رو عارضه مذکور تحت عنوان تیک دردناک نیز نامیده می شود. علت بروز آن نامشخص است اما فشردگی یا تحریک طولانی مدت عصب سه قلو یا تغییرات دژنراتیو عقده گاسر، از جمله علل مطرح شده در این زمینه می باشند. از جمله علل پیشنهادی دیگر می توان به فشار عروقی ناشی از ناهنجاری های ساختمان ( قوس آئورت) و پیشروی و دست اندازی آن به سمت عصب سه قلو، عقده گاسر، یا مدخل ریشه های اعصاب، اشاره کرد نورالژی عصب سه قلو در بیماران دچار MS، 400 برابر بیشتر از افراد عادی اتفاق می افتد. درد نیز در این بیماران اغلب اوقات دچار MS گرفتار می سازد.

حملات اولیه، بیشتر اوقات در دهه پنجم زندگی ظاهر می شوند، که معمولاً خفیف و کوتاه می باشند. مدت زمان برطرف شدن درد را با دقیقه  ساعت، روز یا زمانهای طولانی تر ، می سنجند. با بالا رفتن سن، دوره های درد بیشتر و بیشتر تکرار شده و در به وجود آمده شدیدتر خواهد گشت. بیمار با ترس دایمی از بروز حملات به زندگی ادامه می دهد.

با هر گونه تحریک ایجاد شده در پایانه شاخه های عصب آسیب دیده، نظیر شستن صورت، اصلاح صورت، مسواک زدن دندانها غذا خوردن و نوشیدن مایعات حملات آغاز می شوند. جریان هوای سرد و اعمال فشار مستقیم بر روی تنه عصب نیز منجر به درد می گردد. نواحی مذکور را نقاط آغازگر می نامند چون کوچکترین تماس با آنها سبب می شود تا حملات بلافاصله آغاز گردند. برای جلوگیری از تحریک این نواحی ، بیمارن دچار نورالژی عصب سه قلو سعی می کنند تا آن ا که ممکن است فعالیتهایی چون لمس یا شستن صورت، اصلاح صورت، جویدن یا هر عمل دیگری که سبب بروز حمله می گردد را انجام ندهند وجود رفتارهایی از این نوع، به تشخیص کمک می نماید.

 

تدابیر پزشکی

درمان دارویی

داروهای ضد تشنج نطیر کاربامازپین(تگرتول) و با کاهش انتقال ایمپالسها در پایانه های عصبی معین، درد را در بیشتر بیماران مبتلا به نورالژی عصبی برطرف می نمایند. کاربامازپین باید همراه با غذا مصرف شود، سطح سرمی دارو باید کنترل گردد تا از بروز اثرات سمی در بیمارانی که جهت کنترل درد به دوزهای بالا نیاز دارند جلوگیری به عمل آید.


عوارض جانبی این دارو عبارتست از: تهوع، سرگیجه، خواب آلودگی و آنمی پلاستیک. در موارد استفاده طولانی مدت بیمار از نظر دپرسیون مغز استخوان، تحت مراقبت قرار می گیرد. گماپنتین ( نورونتین) و باکلوفن( لیورزال) نیز جهت کنترل درد به کار می روند. اگر درد تحت کنترل در نیامد، می توان از  فنی توئین( دیلانتین) به عنوان درمان کمکی استفاده کرد . تزریق الکل یا فنول به عقده گاسر و انشعابات محیطی عصب سه قلو، درد را به مدت چندین ماه برطرف می نماید، اما با دژنراسیون عصب، درد مجدداً عود می نماید.


تدابیر جراحی

وقتی روشهای فوق ذکر در برطرف نمودن درد مؤثر واقع نشد از برخی روشهای جراحی می گردد انتخاب هر یک از این روشها بر اساس تمایل بمار و وضعیت سلامت وی صورت می گیرد:

برطرف نمودن فشار عروقی وارد شده بر عصب سه قلو به صورت میکروسکوپی:

از شیوه های داخلی جمجمه نیز می توان برای برطرف نمودن فشار وارده بر عصب سه قلو استفاده کرد، چون درد ممکن ناشی از فشار عروق در مدخل ریشه عصب سه قلو باشد که توسط قوس آئورت و گهگها یکی از وریدها اعمال می شود.

گانگلیولیز عصب سه قلو از طریق عبور فرکانسهای رادیویی

قطع و از هم گسیختگی عقده گاسر از راه پوست، که طی آن رشته های عصبی کوچک بدون میلین و رشته های عصبی دارای غشای نازک میلین هدایت کننده درد توسط حرارت از بین می روند ، یکی از روشهای جراحی انتخابی برای نورالژی عصب سه قلو می باشد.



منبع:مراقبت پرستاری

نکاتى در رابطه با آناتومى ناحيه

 

نکاتى در رابطه با آناتومى ناحيه  

 

  ديسک بين‌مهره‌اى

هر ديسک بين‌مهره‌اى از سه قسمت تشکيل شده است:

 

۱. آنولوس محيطى که متشکل از بافت فيبروى سفت مى‌باشد و بسيار مستحکم است.

 

۲. هستهٔ مرکزى که شامل غضروف فيبرو است و قدرت کششى اندکى دارد ولى خاصيت الاستيکى بالا است.

 

۳. صفحه‌هاى انتهائى جسم مهره که حالت غضروفى دارند و صفحهٔ بين استخوان و ديسک بالا و پائين آن را در هر مفصل تشکيل مى‌دهند. غضروف فيبرو ممکن است به مرور زمان دچار دژنراسيون شود با اينکه به‌صورت حاد قطعه‌قطعه گردد. ترميم غضروف فيبرو مشکل است چون تغذيهٔ خونى مناسبى ندارد. شريان‌هاى تغذيه‌کنندهٔ آن از دههٔ دوم زندگى به‌تدريج شروع به آتروفى مى‌کنند. حدود ۸۰درصد هستهٔ مرکزى را در زمان تولد، آب تشکيل مى‌دهد. اين هسته به‌تدريج آب خود را از دست مى‌دهد و با بالارفتن سن، خاصيت الاستيک خود را هم به‌مرور از دست مى‌دهد. البته آنولوس ظرفيت بيشترى براى ترميم دارد و توسط رباط‌هاى ضخيم قدامى و خلفى تقويت مى‌شود.

 

بيمارى‌هاى ديسک بين‌مهره‌اى در سطوح مختلف از C2 تا L5 مى‌توانند رخ دهند. ناحيهٔ ميانى گردن و ناحيهٔ تحتانى کمر بيش از بقيهٔ قسمت‌ها درگير مى‌شوند. بيمارى ديسک‌هاى ناحيهٔ توراسيک شايع نمى‌باشند.

 

  نخاع و ريشه‌هاى عصبى

انتهاى نخاع عبارت است از کونوس مدولاريس (مخروط انتهائي) که در سطح L1-L2 خاتمه مى‌يابد. ريشه‌هاى خلفى و قدامى عصبى از کونوس مدولاريس جداگانه نشاء مى‌گيرند و از ساک کمرى از سوراخ‌هاى بين‌مهره‌اى مربوط به‌خود عبور مى‌کنند و از آنجا از کانال نخاعى خارج مى‌گردند. ريشه‌هاى عصبى به‌هم مى‌پيوندند تا اعصاب محيطى را در سوراخ عصبى تشکيل دهند.

 

در گردن، ريشهٔ عصبى C1 از کانال نخاعى در بالاى مهرهٔ C1 خارج مى‌گردد ولى ريشهٔ عصبى C2 از زير مهرهٔ C1 خارج مى‌گردد و به‌همين ترتيب در مورد ريشه‌هاى عصبى بعدي.

 

حس ناحيهٔ دلتوئيد به‌طور عمده مربوط به ريشهٔ عصبى C5 مى‌باشد. حس مربوط به انگشت شست و احتمالاً انگشت اشاره مربوط به ريشهٔ C6 است. حس مربوط به انگشتان سوم و چهارم مربوط به عصب C7 مى‌باشد. در حالى‌که عصب C8 انگشت پنجم را عصب مى‌دهد. قدرت عضله دو سر بازو و رفلکس تاندونى دو سر مربوط به ريشهٔ C6 است. رفلکس عضلهٔ سه سر بازو با ريشهٔ C7 ارتباط دارد. عضلات اينترينسيک دست که عمل آنها ابداکسيون و اداکسيون انگشتان است، توسط اعصاب C8 و T1 عصب‌دهى مى‌شوند.

 

توزيع حسى ريشهٔ L5 در سمت داخلى پا و انگشت شست پا مى‌باشد. ريشه S1 حس قسمت جانبى پا و انگشت پنجم و کف پا را تأمين مى‌کند. درد يا اختلال حسى در هريک از نواحى فوق‌الذکر مى‌تواند نشانهٔ درگيرى ريشه‌هاى L5 يا S1 باشد. پلانتارفلکسيون عمدتاً توسط عمل حرکتى S1 تأمين مى‌شود در حالى‌که دورسى‌فلکسيون توسط L5 انجام مى‌شود. اکستانسيون زانو توسط عضلهٔ چهارسر ران عمدتاً توسط ريشه‌هاى حرکتى L3 و L4 تأمين مى‌گردد. رفلکس مچ پا (آشيل) عمدتاً وابسته به ريشه S1 است در حالى‌که رفلکس زانو عمدتاً وابسته به ريشهٔ L3 و L4 است.

 

نحوهٔ توزيع حسى ريشه‌هاى ساکرال (S2-S5) به اين شکل است که به ناحيه‌اى زينى‌شکل بر روى باسن‌ها و کف‌ پاها حس‌دهى مى‌کنند. کنترل ادرارى مثانه و اسفنکترهاى مقعدى توسط ريشه‌هاى S2 تا S4 صورت مى‌گيرد و بنابراين سندرم دم اسب که عارضه‌اى نادر از بيرون‌زدگى شديد ديسک کمرى است، شامل از دست‌دادن حس نواحى پرينه و ناحيهٔ باسن به‌همراه بى‌اختيارى ادرارى و مدفوعى است.

 

 

منبع:http://vista.ir

 

 

 

 

نورالژي تري‌ژمينال

نورالژي تري‌ژمينال اختلالي ناشايع است که علامت مشخصه آن حملات راجعه درد خنجري در حوزه عصب‌دهي عصب تري‌ژمينال است. معمولا، حملات کوتاه به دنبال حرف زدن، جويدن، مسواک زدن، تراشيدن‌ ريش، لمس آرام يا حتي يک نسيم خنک آغاز مي‌شود. درد تقريبا هميشه يک‌طرفه است و ممکن است در روز بارها تکرار شود. معمولا تشخيص براساس يافته‌هاي باليني صورت مي‌گيرد، هر چند بررسي‌هاي تصويربرداري يا ارجاع براي آزمون‌هاي تخصصي به منظور رد ساير بيماري‌ها ممکن است لازم شود. تشخيص دقيق و بموقع مهم است زيرا درد نورالژي تري‌ژمينال مي‌تواند شديد باشد. کاربامازپين داروي انتخابي براي آغاز درمان است، هر چند باکلوفن، گاباپنتين و داروهاي ديگر مي‌توانند در موارد مقاوم به درمان، منجر به رفع درد شوند. درمان جراحي اعصاب در بيماراني که درمان طبي موفق نبوده يا تحمل آن مشکل است به بيمار کمک مي‌کند.

نورالژي تري‌ژمينال اولين‌بار در پايان قرن اول شرح داده شد و بعدها به دليل اسپاسم صورت که اغلب همراه حمله‌ها است، به نام «تيک‌دولوره» خوانده شد. جامعه بين‌اللملي سردرد معيارهاي تشخيص نورالژي تري‌ژمينال کلاسيک و علامت‌دار را منتشر کرده است (جدول 1). در نورالژي تري‌ژمينال کلاسيک، هيچ دليلي براي علايم به جز فشار روي عروق به چشم نمي‌خورد. معيار باليني نورالژي تري‌ژمينال علامت‌دار نيز مشابه، ولي علت زمينه‌اي ديگري مسوول بروز علايم است. نورالژي تري‌ژمينال مي‌تواند يک شاخه يا بيش از يک شاخه از عصب تري‌ژمينال را درگير نمايد. شاخه ماگزيلاري در بيشتر موارد درگير مي‌شود و شاخه افتالميک کمتر درگير است. سمت راست صورت بيش از سمت چپ درگير مي‌شود‌ (نسبت 5/1 به 1) که ممکن است به دليل باريک‌تر بودن سوراخ گرد و سوراخ بيضي‌شکل در سمت راست باشد.

بر اساس گزارش‌هاي موجود، ميزان بروز سالانه نورالژي تري‌‌ژمينال 3/4 در 100,000 نفر است که در زنان کمي شايع‌تر مي‌باشد(نسبت تعديل شده از نظر سن: 74/1 به 1). پزشکان مراقبت‌هاي اوليه در طول 35 سال کار ممکن است 4-2 مورد از اين اختلال را ببينند. اوج ميزان بروز در سنين 70-60 سال است و نورالژي تري‌ژمينال کلاسيک پيش از 40 سالگي نامعمول است.

ميزان بروز نورالژي تري‌ژمينال در مبتلايان به مولتيپل‌اسکلروز بين 2-1 است و به اين ترتيب شايع‌ترين بيماري همراه به شمار مي‌آيد. ميزان بروز در مبتلايان به پرفشاري خون کمي بيشتر از ميزان بروز در جمعيت عمومي است. هيچ تفاوت نژادي در ميزان بروز وجود ندارد. عموما نورالژي تري‌ژمينال تک‌گير است، هر چند گزارش‌هايي از بيماري که در چند تن از اعضاي يک خانواده رخ داده موجود است. فروکش خود به خود بيماري ممکن است، ولي اکثر بيماران در طول زمان دوره‌هايي از حملات را تجربه مي‌کنند.


پاتوفيزيولوژي

اين فرض مطرح شده است که علايم نورالژي تري‌ژمينال به دليل دميلينه شدن عصب ايجاد مي‌شود که منجر به انتقال افاپتيک (ephaptic) ايمپالس‌ها مي‌گردد. نمونه‌هاي جراحي، اين دميلينه شدن و همجواري نزديک آکسون‌هاي دميلينه را در ريشه‌ تري‌ژمينال بيمار مبتلا به نورالژي تري‌ژمينال نشان داده‌اند. نتايج مطالعات آزمايشگاهي حاکي از آنند که اکسون‌هاي دميلينه مستعد ايمپالس‌هاي اکتوپيک هستند که ممکن است از رشته‌هاي لمس ملايم به رشته‌هاي درد که همجوار آنها هستند انتقال يابند (انتقال ephaptic).

نظريه‌هاي کنوني در مورد علت دميلينه شدن بر فشار عروقي وارده بر ريشه عصب از طريق عروق نابجا يا پيچ‌خورده متمرکز هستند. بررسي‌هاي آسيب‌شناختي و راديولوژيک، همجواري ريشه عصب را با چنين عروقي که معمولا شريان مخچه‌اي فوقاني است، نشان مي‌دهند. رفع علايم به دنبال روش‌هاي جراحي که عروق مزاحم را از عصب جدا مي‌کنند، اين فرضيه را بيش از پيش تقويت مي‌کند. در موارد همراهي نورالژي تري‌ژمينال با مولتيپل‌اسکلروز يا تومورهايي که ريشه عصب را درگير مي‌کنند، ميلين‌زدايي مشاهده شده است. علل متعدد ديگري براي نورالژي تري‌ژمينال شرح داده شده‌اند از جمله ارتشاح آميلوييد، ناهنجاري‌‌هاي
شرياني-وريدي، فشار استخواني و انفارکت‌هاي پل مغزي و بصل‌النخاع. در اکثر اين موارد، ميلين‌زدايي مي‌تواند علت زمينه‌اي باشد. اکثر پژوهشگران اکنون اين نظريه را پذيرفته‌اند که نورالژي کلاسيک از فشار عروقي بر ريشه عصب ناشي مي‌شود. اين امر به دميلينه شدن عصب و ايجاد ايمپالس‌هاي نابجا منجر مي‌گردد که منتشر شده، زمينه‌ساز يک حمله معمول مي‌شوند.


تشخيص

تشخيص نورالژي تري‌ژمينال بايد در همه بيماران مبتلا به درد يک‌طرفه صورت مدنظر قرار ‌گيرد. تشخيص دقيق و بموقع مهم است زيرا درد نورالژي تري‌ژمينال مي‌تواند شديد باشد. تشخيص‌هاي ديگر را هم به خصوص در مبتلايان به ويژگي‌هاي غيرمعمول بيماري همراه با «علايم هشدار» در سابقه يا معاينه بايد مدنظر داشت (جدول 2). افزون بر اين افتراق نوع کلاسيک از علامت‌دار براي درمان بيماري مهم است. نورالژي تري‌ژمينال علامت‌دار همواره ثانويه به اختلالي ديگر رخ مي‌دهد و درمان بايد بر رفع بيماري زمينه‌اي معطوف گردد.

شرح‌حال

از آنجا که تشخيص نورالژي تري‌ژمينال باليني است، سابقه بيمار در ارزيابي نقش مهمي دارد. مبتلايان به نورالژي تري‌ژمينال با شکايت درد يک‌طرفه و راجعه صورت مراجعه مي‌کنند. حملات تنها چند ثانيه به طول مي‌انجامند و ممکن است دير به دير يا صدها بار در روز تکرار گردند. حملات به ندرت در هنگام خواب رخ مي‌دهند. عموما درد شديد است و از آن به عنوان درد خنجري، تيز، شوک مانند، يا دردي سطحي در حوزه عصب‌دهي يک يا چند شاخه عصب ‌تري‌ژمينال ياد مي‌شود. به طور کلي، بيماران بين دوره‌هاي حمله بي‌علامت‌اند، هر چند بعضي بيماران که نورالژي تري‌ژمينال طولاني دارند از درد مبهم مداوم در همان ناحيه رنج مي‌برند.

حرف زدن، جويدن، مسواک زدن و تراشيدن صورت همگي به عنوان عوامل آغازگر درد مطرح شده‌اند. حتي يک نسيم که به صورت مي‌خورد، ممکن است در بعضي بيماران حمله درد را به دنبال داشته باشد. در ناحيه آغازگر (نواحي کوچکي نزديک بيني يا دهان در مبتلايان به نورالژي تري‌ژمينال) تحريک اندک هم حمله درد را آغاز مي‌نمايد. مبتلايان به نورالژي تري‌ژمينال مي‌توانند اين نواحي را به دقت مشخص کنند و به شدت از هر گونه تحريک آنها بپرهيزند. همه مبتلايان به نورالژي تر‌ي‌ژمينال نواحي آغازگر ندارند ولي وجود نواحي آغازگر تقريبا پاتوگنومونيک اين بيماري است. سابقه بيمار هم براي کنار گذاشتن ساير علل درد صورت حايز اهميت است.


به دليل همراهي نورالژي تري‌ژمينال و مولتيپل‌اسکلروز، بايد از بيماران در مورد ساير علايم عصبي به خصوص علايم شايع در مولتيپل‌اسکلروز (نظير آتاکسي، سرگيجه، ضعف کانوني، تغييرات يک‌طرفه ديد) پرس‌وجو شود. در بيماران جوان‌تر ارزيابي از نظر ديگر تشخيص‌ها انديکاسيون دارد، زيرا نورالژي تري‌ژمينال کلاسيک در افراد زير 40 سال غيرمعمول است.

تقريبا هميشه درد نورالژي تري‌ژمينال، يک‌طرفه است. در موارد نادر نورالژي تري‌ژمينال دو طرفه، هر حمله معمولا يک‌طرفه است و هر دوره حمله هر بار تنها يک طرف صورت را درگير مي‌کند. علايم همواره به نواحي‌ عصب‌دهي تري‌ژمينال محدود است و در اکثر موارد نواحي مربوط به شاخه دوم يا سوم و يا هر دو را درگير مي‌کند. دوره بي‌علامت ميان حملات براي افتراق نورالژي تري‌ژمينال از ديگر علل درد صورت از جمله نورالژي تري‌ژمينال علامت‌دار حايز اهميت است. مبتلايان به نورالژي تري‌ژمينال حملات مشابه دارند، تغيير در محل، شدت، يا کيفيت درد بايد پزشک را به فکر تشخيص‌هاي ديگر بيندازد.


معاينه

عموما معاينه مبتلايان به نورالژي تري‌ژمينال طبيعي است. بنابراين، معاينه مبتلايان به درد صورت براي شناسايي ناهنجاري‌هايي که ديگر تشخيص‌ها را مطرح مي‌کنند، بيشترين استفاده را دارد. پزشک بايد معاينه دقيق سر و گردن را با تاکيد بر معاينه عصبي انجام دهد. گوش‌ها، دهان، دندان‌ها و مفصل تمپورومنديبولار بايد از نظر بيماري‌هايي که درد صورت ايجاد مي‌کنند، معاينه شوند.

يافتن نواحي آغازگر مشخص، تشخيص نورالژي تري‌ژمينال را تاييد مي‌کند. مبتلايان به نورالژي تري‌ژمينال کلاسيک معاينه عصبي طبيعي دارند. ناهنجاري‌هاي حسي در ناحيه عصب‌دهي تري‌ژمينال، از بين رفتن رفلکس قرنيه يا شواهدي از ضعف در عضلات صورت بايد پزشک را بر آن دارد که نورالژي تري‌ژمينال علامت‌دار يا علت ديگري را براي علايم بيمار مدنظر قرار دهد.


آزمون‌هاي کمکي

به طور کلي، بررسي‌هاي آزمايشگاهي در مبتلايان به نورالژي تري‌ژمينال با علايم معمول کمکي نمي‌کند. گاهي، راديوگرافي از مفصل گيجگاهي- فکي يا دندان‌ها در صورتي که درد دنداني يا نشانگان مفصل گيجگاهي- فکي در تشخيص‌هاي افتراقي قرار داشته باشند ممکن است مفيد باشد.

تصويربرداري با رزونانس مغناطيسي (MRI) از مغز براي بررسي مولتيپل‌اسکلروز، تومورها يا ديگر علل نورالژي تري‌ژمينال علامت‌دار مفيد است و بايد در ارزيابي اوليه همه بيماراني که با علايم نورالژي تري‌ژمينال مراجعه مي‌کنند، انجام گيرد. يک مطالعه، متغيرهاي باليني خاصي را يافت که ممکن است در تعيين احتمال تشخيصي بودن MRI کمک کند و در شرايطي که به دليل محدوديت امکان انجام MRI، اولويت‌بندي ضرورت مي‌يابد مفيد واقع شود. بعضي مطالعات نشان داده‌اند که MRI ممکن است پيامدهاي جراحي را بر مبناي يافته‌هاي تماس عصبي-عروقي يا حجم عصب‌تري‌ژمينال آسيب‌ديده پيش‌بيني کند.

يک مطالعه اخير نشان داد که آزمون رفلکس تري‌ژمينال مي‌تواند با حساسيت 96 و ويژگي 94، نورالژي تري‌ژمينال کلاسيک را از علامت‌دار افتراق دهد. آزمون رفلکس تري‌ژمينال شامل تحريک الکتريکي شاخه‌هاي عصب ‌تري‌ژمينال و اندازه‌گيري پاسخ با دستگاه الکتروميوگرافي استاندارد است. اين آزمون هنوز در دسترس بسياري از پزشکان نيست و انديکاسيون‌ها و استفاده باليني آن کاملا روشن نشده است.


تشخيص‌هاي افتراقي

بعضي از بيماري‌هايي که ممکن است در تشخيص افتراقي نورالژي تري‌ژمينال جايي داشته باشند در جدول 3 فهرست شده‌اند.

معاينه دقيق ممکن است يافته‌هاي موضعي را آشکار کند که نشانگر اوتيت، سينوزيت، اختلالات دنداني يا اختلال کارکرد مفصل‌گيجگاهي- فکي باشند. سابقه درد مداوم يا درد دوره‌اي با حملاتي که بيش از 2 دقيقه به طول بينجامد، نورالژي تري‌ژمينال را رد مي‌کند و بايد پزشک را بر آن دارد که به دنبال تشخيص‌هاي ديگر بگردد. درد نورالژي گلوسوفارنژيال که ممکن است با حرف زدن يا بلعيدن آغاز شود، در زبان و حلق حس مي‌شود.

نورالژي تري‌ژمينال علامت‌دار اغلب به دليل مولتيپل‌اسکلروز يا تومورهايي که از نزديک ريشه‌تري‌ژمينال منشا مي‌گيرند ايجاد مي‌شود. سابقه علايم عصبي قبلي و يافته‌هاي بارز در MRI به تشخيص مولتيپل‌اسکلروز کمک مي‌کند. تومورهايي که عصب‌تري‌ژمينال را درگير مي‌کنند، معمولا علايم ديگر يا يافته‌هايي در معاينه ايجاد مي‌کنند که تشخيص را مطرح مي‌کند و اين تومورها معمولا در MRI قابل مشاهده هستند. در شکل 1 الگوريتم تشخيص و درمان نورالژي تري‌ژمينال ارايه شده است.


درمان

درمان آغازين انتخابي براي نورالژي تري‌ژمينال درمان طبي است و اکثر بيماران با تجويز داروهاي انتخابي، حداقل بهبود موقتي را تجربه کرده‌اند. بيماراني که به درمان طبي پاسخ نمي‌دهند يا باوجود درمان طبي عود دارند، بايد براي درمان جراحي در نظر گرفته شوند. براي بيماراني که تحمل درمان طبي را ندارند نيز درمان جراحي در نظر گرفته مي‌شود.


درمان طبي

در نورالژي تري‌ژمينال بر روي کاربامازپين مطالعات وسيعي انجام گرفته است و يافته‌هاي يک فرابررسي شواهد خوبي از اثربخشي اين دارو فراهم آورده است. يک مرور کاکرين تاييد کرده که کاربامازپين درمان موثري براي نورالژي تري‌ژمينال است. تعداد موارد لازم براي درمان(1) (NNT) براي نورالژي 5/2 محاسبه شده است. تعداد موارد لازم براي آسيب(2) (NNH) براي عوارض جزيي 7/3 بوده است که با استفاده از داده‌هاي همه شرايط محاسبه شده‌اند. بعضي از پژوهشگران مطرح کرده‌اند که کاربامازپين به عنوان آزمون تشخيصي نورالژي تري‌ژمينال کلاسيک مفيد است.عدم پاسخ، مطرح‌کننده نورالژي ‌تري ژمينال علامت‌دار يا تشخيص ديگري است که در هر دو مورد احتمال پاسخ به دارو کمتر است. دوزهاي تجويزي از 2400-100 ميلي‌گرم در روز معتبر بوده است و اکثر بيماران به دوز 800-200 ميلي‌گرم در روز در 3-2 دوز منقسم پاسخ مي‌دهند.

کاربامازپين بايد درمان آغازين براي مبتلايان به نورالژي تري‌ژمينال کلاسيک باشد. داروهاي ديگري هم هستند که اگر کاربامازپين به رفع علايم منجر نشد يا تنها تا حدي علايم را رفع کرد، از آنها استفاده مي‌شود. اين داروها در صورت لزوم به کاربامازپين اضافه مي‌شوند يا جايگزين آن مي‌گردند. مطالعات نشان داده‌اند که باکلوفن با دوز روزانه 80-10 ميلي‌گرم مفيد است. داروهاي ديگري که در مطالعات کوچک‌تر يا گزارش‌هاي موارد با موفقيت تجويز شده‌اند، عبارتند از: فني‌تويين، لاموتريژن. گاباپنتين، توپيرامات، کلونازپام، پيموزايد و والپروييک اسيد. اکثر بيماران، حداقل به طور موقت، به يک يا ترکيبي از اين داروها پاسخ مي‌دهند.

طيف متنوعي از داروها و روش‌هاي ديگر براي درمان نورالژي تري‌ژمينال امتحان شده‌اند. مطالعات کوچکي انجام شده‌اند که موفقيت درمان با توکسين بوتولينيوم نوع A (بوتوکس) را در برخي از بيماران نشان داده‌اند و گزارشي مبني بر رفع علايم پس از جريان شديد اتفاقي از دستگاه تحريک عصبي الکتريکي پوستي وجود دارد. کپسايسين موضعي (زوستريکس) در يک کارآزمايي غيرکور براي درد نورالژي تري‌ژمينال ماگزيلاري مفيد بود. در يک مطالعه کوچک تک دوز، تزريق عضلاني سوماتريپتان مفيد واقع شد. يک مطالعه جديد، نشان داد که ليدوکايين داخل بيني به طور قابل توجهي درد نورالژي تري‌ژمينال ماگزيلاري را براي بيش از 4 ساعت کاهش داد. طب سوزني، دکسترومتورفان و بي‌حس‌کننده‌هاي چشمي موضعي در کارآزمايي‌هاي کوچک موفقيتي نشان ندادند. يک مرور اخير کوکران نتيجه‌گيري کرده است که شواهد کافي از کارآزمايي‌هاي شاهددار تصادفي‌شده‌ وجود ندارند که نشان دهند داروهايي جز داروهاي ضد صرع در مبتلايان به نورالژي تري‌ژمينال موثر هستند.


درمان جراحي

روش‌هاي جراحي هم به روش باز و هم از طريق پوست انجام مي‌شوند. انتخاب روش جراحي بايد با درنظرگرفتن ترجيح بيمار و مهارت و تجربه جراح و ارزيابي مخاطرات و فوايد بالقوه هر روش انجام گيرد. اکثر روش‌ها در کوتاه‌مدت موثر هستند، ولي مطالعات حاکي از آن است که عود ظرف چند سال در بسياري از بيماران محتمل است.

روش‌هاي از طريق پوست عبارتند از: تزريق گليسرول، فشردن با بالون، ريزوتومي با امواج راديويي و پرتوجراحي استريوتاکتيک‌ با چاقوي گاما. اين روش‌ها از اين مزيت برخوردارند که نسبتا غيرتهاجمي‌اند، به شکل سرپايي قابل انجام‌اند يا بستري بيمارستاني کوتاهي لازم دارند و عوارض تهديدکننده حيات ندارند. البته، ممکن است در مقايسه با روش‌هاي تهاجمي‌تر، بهبود درازمدت کمتري به دنبال داشته باشند و ميزان بروز فقدان حسي بالاتر باشد که مي‌تواند باعث ناراحتي زياد بيمار شود و درمان آن هم بسيار دشوار است.

روش‌هاي جراحي باز عبارتند از: ريزوتومي تري‌ژمينال ناقص و فشارزدايي ميکروواسکولار. اين روش‌ها مستلزم جستجوي حفره خلفي هستند که مخاطرات خاص خود از جمله سکته مغزي، مننژيت و مرگ به همراه دارد. هرچند ميزان بروز اين عوارض در روش فشارزدايي ميکروواسکولار کمتر از 2 گزارش شده است، به نظر مي‌رسد ميزان بهبود بلندمدت در روش فشارزدايي ميکروواسکولار بيش از ساير روش‌ها باشد به طوري که ميزان بهبود ماندگار 10 ساله بيش از 70 است. اين روش‌ با خطر پايين عود علايم و اختلال حسي همراه است و بنابراين براي بيماران جوان سالم که با خطر کمتر عوارض جراحي‌هاي تهاجمي روبه‌رو هستند، انتخاب مناسبي به نظر مي‌رسد.

تحریک ریشه های عصبی در نخاع چه علائمی داشته و چگونه درمان میشود

تحریک ریشه های عصبی در نخاع چه علائمی داشته و چگونه درمان میشود

 

علت درد های گردن که به شانه، بازو، ساعد یا دست انتشار پیدا میکنند در بسیاری اوقات تحریک  ریشه های عصبی است که از نخاع گردنی خارج میشوند. به این عارضه رادیکولوپاتی گردنی Cervical radiculopathy میگویند و شروع این بیماری با پیر شدن دیسک بین مهره ای است.


علائم فشار به ریشه های عصبی گردن چیست

مهمترین علائم این بیماری درد گردن با انتشار به شانه، بازو، ساعد یا دست است. گاهی علائمی بصورت گزگز، سوزن سوزن شدن یا کاهش حس لمس پوست بوجود میاید و گاهی فرد احساس میکند قدرت دست وی در انجام دادن بعضی از کارها کاهش پیدا کرده است. علائم گفته شده ممکن است با به عقب بردن یا چرخاندن سر شدیدتر شوند و اکثراً با گذاشتن دست به روی سر کم میشوند.
 پزشک معالج پس از صحبت با بیمار را جع به مشکلات وی و خصوصیات آنها وی را معاینه میکند. سپس از روش های تصویربرداری مانند رادیوگرافی
ساده و سی تی اسکن و ام آر آی  و تست نوار عصبی برای کمک به تشخیص استفاده میکند.

204 3
  ام آر آی  طبیعی                              فشار به نخاع گردنی



فشار به ریشه های عصبی گردن چگونه درمان میشود

 بسیاری از بیماران با گذشت زمان و بطور خودبخودی خوب میشوند. این زمان ممکن است چند روز یا چند هفته باشد. گاهی اوقات بعد از مدتی علائم بیمار دوباره برمیگردد که این هم معمولاً خودبخود خوب میشود. این دوره های رفت و برگشت ممکن است بارها تکرار شود. گاهی هم درد ممتد باقی مانده و خوب نمیشود. پزشک ارتوپد برای درمان از روش های زیر استفاده میکند.

 

  • گردنبند طبی : این گردنبند ها حرکات گردن را قدری محدود میکنند و به عضلات گردن اجازه میدهند مدتی استراحت کنند و این موجب میشود فشار به ریشه های عصبی کمتر شود. نکته مهم اینست که این گردنبند ها نباید به مدت طولانی بسته شوند چون موجب ضعیف شدن عضلات گردن و بدتر شدن وضعیت بیمار میشود.

 

  • فیزیوتراپی : میتواند با انجام دادن نرمش های طبی مخصوص برای افزایش قابلیت انعطاف گردن و تقویت عضلات گردن به رفع علائم کمک کند. گاهی اوقات از کشش هم برای کاهش علائم استفاده میشود.

 

  • دارو : پرشک معالج از   داروهای ضد التهابی مثل بروفن و ناپروکسن ، داروهای شل کننده عضلات و گاهی اوقات از تزریق مستقیم کورتیکوستروئید در اطراف ریشه های عصبی برای کاهش مشکلات بیمار استفاده میکند.

 

  • جراحی : در صورت عدم پاسخ درمانی مناسب به روشهای ذکر شده از روش های جراحی استفاده میشود.

 

منبع:

http://www.iranorthoped.ir

زونا (واريسلا- زوستر)

زونا (واريسلا- زوستر)

اين عفونت ناشي از" ويروس واريسلا- زوستر" يعني همان ويروس عامل آبله مرغان است. پس از شيوع اوليه آبله مرغان( که اغلب در کودکي رخ مي دهد )، ويروس بصورت غيرفعال درسلولهاي عصبي سيستم عصبي مرکزي نهفته باقي مي ماند. اما در بعضي افراد، ويروس واريسلا – زوستر مجددا در زمان ديگري از حيات فرد فعال مي شود. زمانيکه ويروس فعال مي شود، از طريق رشته هاي اعصاب به پايين طي طريق مي کند و بعضي از قسمت هاي بدن را آلوده مي کند و باعث ايجاد ضايعات تاولي ( زونا ) ، تب، ورم دردناک رشته هاي عصبي آلوده و احساس ناخوشي و بيحالي عمومي مي شود.

 

 ويروس واريسلا – زوستر ممکن است به ناحيه سر و گردن مهاجرت کرده و چشم، قسمت هايي از بيني، گونه و پيشاني را درگير کند که آن را اصطلاحا" زوناي چشمي" مي گويند. شايع ترين نوع گرفتاري زونا نيز زوناي چشمي است. در اين شرايط حدودا در 40% موارد، ويروس قرنيه را نيز آلوده مي کند. در اين مورد اغلب پزشک براي کاهش خطر آلودگي سلولهاي نسوج عمقي که مي تواند منجر به التهاب و اسکار ( ايجاد بافت جوشگاه) قرنيه شود، داروي ضد ويروس خوراکي ( مثل قرص آسيکلووير) تجويز مي کند. اين بيماري همچنين مي تواند باعث کاهش حس قرنيه شود؛ بدين معني که اجسام خارجي مثلا اگر مژه اي در چشم بيفتد، احساس نخواهند شد. در بسياري از موارد اين کاهش حس دائمي است.

اگرچه زونا مي تواند در هرفردي که با ويروس "واريسلازوستر" تماس داشته باشد، ايجاد شود اما بر اساس تحقيقات دو فاکتور خطر عمومي براي بروز اين بيماري اثبات شده است:

1- سن بالا

2- ضعف سيستم ايمني.

مطالعات نشان داده که درافراد بالاي 80 سال نسبت به افراد 20 تا 40 ساله 5 برابر شانس گرفتاري بيشتر است. برخلاف تبخال ساده نوع يک، ويروس واريسلا – زوستر در افراد  با سيستم ايمني نرمال معمولا بيش از يک بار بروز نمي کند.

ذکر اين نکته ضروري است که مشکلات قرنيه اي ممکن است ماهها بعد از بروز زونا ايجاد شود. به اين دليل، لازم است افراديکه زوناي ناحيه صورت ( زوناي چشمي) داشته اند، بر طبق برنامه زمان بندي منظم پي گيري و معاينه چشم پزشکي شوند

 منبع»بیماری های چشمی

ویروس واریسلا زوستر( varicella-zoster virus ) ، و آبله مرغان ( chicken pox )


بیماری واریسلا یا آبله مرغان (chicken pox) یک بیماری خفیف و بسیار مسری است

 که بطور عمده در کودکان مشاهده می شود

این بیماری با بثورات منتشر وزیکولی بر روی پوست وغشاهای مخاطی مشخص شده و در بالغین و کودکان مبتلا به نقص ایمنی از شدت بیشتری بر خور دار است

بیماری زونا یا زوستر بطور اسپورادیک رخ می دهد و بالغین و افراد مبتلا به نقص ایمنی را ناتوان می سازد

در این بیماری بثورات پوستی محدود به منطقه توزیع یک گانگلیون حسی هستند و از لحاظ ظاهری شبیه بثورات آبله مرغان میباشند هر دو بیماری توسط یک ویروس ایجاد می شوند

آباه مرغان بیماری حادی است که متعاقب تماس اولیه فرد با ویروس حاصل می شود در حالی که بیماری زونا پاسخ میزبان تقریبا مصون در برابرفعا لیت مجدد ویروس واریسلا که در حالت مخفی در گانگلیون های حسی به سر میبرد می باشد

خصوصیات ویروس

ویروس واریسلا- زوستراز نظر مرفولوژیکی شبیه ویروس هرپس سیمپلکس است و هیچ گونه مخزن حیوانی ندارد

این ویروس در محیط کشت حاصل از جنین انسان تکثیر یافته و بطور مشخصی موجب تولید انکلوزیون های داخل هسته ای می شود.

ویروس عفونی در داخل سلول میزبان باقی می ماند و تکثیر مکرر آن از طریق سلولهای آلوده آسانتر از مایع حاصل از کشت بافتی صورت می گیرد.

عامل بیماری آبله مرغان و زونا یک ویروس مشترک است

ایزوله های ویروسی بدست آمده از وزیکول های بیماران مبتلا به آبله مرغان یا زونا از نظر ژنتیکی هیچ تفاوت عمده ای با یکدیگر ندارند.

تلقیح مایع داخل وزیکول زونا به کودکان باعث بروز بیماری آبله مرغان در آنها می شود

کودکانی کا از عفونت مربوط به ویروس زوستر بهبود یافته اند در برابر بیماری آبله مرغان مقاوم هستند

پاتوژنز و پاتولوژی

۱-واریسلا: راه انتقال عفونت واریسلا ار طریق مخاط دستگاه تنفسی فوقانی یا ملتحمه است

ویروس وارد جریان خون شده و پس از چندین دوره تکثیر در نهایت در پوست بیمار تجمع می یابد

ضایعات جلدی و مخاطی ویروس در ابتدا با آلودگی سلولهای اندوتلیال مویرگ ها شروع می شوند

در اثر تورم سلولهای اپیتلیال تخریب بالونی شکل سلولها و تجمع مایعات بافتی وزیکول ایجاد می شود

انکلوزیون های ائوزینو فیلیک در داخل هسته سلولهای آلوده یافت می شود

ضایعات خارج سلولی بیماری واریسلا که در نوزادان و در عفونتهای عارضه دار بالغین مشاهده می شوند مشابه یکدیگر هستنددر گیری ریه در این موارد معمولا شدید تر از سایر اعضا می باشد و سلولهای غول پیکر چند هسته ای اغلب مشاهدا می گردند.

پاسخ ایمنی سلولی و هومورال میزبان تگثیر ویروس ها را مهار کرده و از انتشار آن جلو گیری می نماید

اینتر فرون نیز ممکن است در این روند دخالت داشته باشد

۲-زوستر: ضایعات پوستی ناشی از زوستر از لحاظ پاتولوژی شبیه ضایعات واریسلا هستند

التهاب حاد اعصاب گانگلیون های حسی نیز مشاده می شود و اغلب فقط یک گانگلیون حسی گرفتار می گردد. به عنوان یک اصل نحوه توزیع ضایعات پوستی متناسب با مناطقی است که توسط یک گانگلیون ریشه خلفی عصب دهی می شوند.

عوامل محرک که باعث فعا لیت مجدد ویروس در گانگلیون می شوند هنوز شناخته نشده اند به نظر می رسد ضعف سیستم ایمنی باعث تکثیر ویروس در گانگلیون شده و متعاقب آن التهاب و درد شدید ایجاد می کند. ویروس در مسیر رو به پایین عصب به طرف پوست حرکت کرده و موجب تشکیل وزیکول می شود. احتمالا ایمنی سلولی مهمترین عامل دفاعی میزبان در برابر عفونت واریسلا-زوستر است

فعالیت مجدد زوستر اسپورادیک بوده و عود بیماری به ندرت رخ می دهد

یافته های بالینی

واریسلا : عفونت تحت بالینی آبله مرغان (chicken pox) غیر معمول است و معمولا این بیماری با علائم بالینی همراه است.دوره کومون آبله مرغان بطور متوسط ۲۱-۱۰روز است

احساس ناخوشی و تب از اولین علائم بیماری هستند که به دنبال آنها بثورات ابتدا در تنه ، سپس در صورت، اندامها . مخاط دهان و حلق ظاهر می شود. پس از ۴-۲روز وزیکول های جدید به وجود می آیند به گونه ای که در یک زمان می توان تمام  مراحل ماکول، پاپول ، وزیکول و کراست را مشاهده کرد.

تب تا زمانی که بثورات جدید ظاهر می شوند باقی می ماند و با شدت بثورات متناسب است

عوارض بیماری در کودکان سالم نادر بوده و مرگ و میر آن بسیار اندک است آنسفالیت در حدود یک در هر هزار مورد رخ می دهد. در واریسلای نوزادی عفونت اندکی قبل یا بعد از تولد از مادز به نوزاد انتقال می یابد. در این شرایط آنتی بادی مادرا به مقدار کافی به نوزاد منتقل نمی شود تا ار بروز عفونت جلو گیری کند. ویروس واریسلا در نوزادان اغلب بطور وسیعی منتشر شده و میزان مرگ و میر بیماری گاهی به بیش از ۳۰ درصد میرسد.

بیماران که از آنسفالیت واریسلا نجات می یابند ممکن است دچار عوارض دائمی گردند . پنو مونی واریسلا در کودکان نادر است اما شایعترین عارضع آبله مرغان در بزرگ سالان مبتلا به عفونت اولیه ویروس واریسلا-زوستر می باشد . میزان مر گو میر این بیماری ۴۰-۱۰درصد است. بیماران مبتلا به نقص ایمنی در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به عوارض گوناگون آبله مرغان هستند.

کودکان مبتلا به لوسمی به ویژه در خطر ابتلا به عفونت های شدید و منتشر ویروس واریسلا-زوستر هستند  میزان مرگ و میر واریسلای پیش رونده در کودکان مبتلا به نقص ایمنی حدود ۲۰درصد است

۲-زوستر:  این بیماری معمولا با درد شدیدی در ناحیه پوست یا مخاط که توسط یک یا چند عصب با گانکلیون حسی عصب دهی می شوند آغاز می گردد . چند روز پس از شروع بیماری وزیکول های متعددی بر روی پوست منطقه ای که حس آن توسط اعصاب مبتلا تامین می شوند به وجود می آید

این بثورات معمولا یک طرفه بوده و تنه و سر و گردن را بیشتر از سایر نقاط بدن در گیر می کند طول دوره بیماری و شدت بثورات معمولا با سن بیمار متناسب است . در۱۵-۱۰درصد موارد زوستر ، شاخه چشمی عصب سه قلو در گیر می شود.

شایعترین عارضه زونا در سالمندان نورالرژی پس از زونا می باشد . در این بیماران درد ممکن است چند هفته تا چند ماه ادامه داشته باشد . نورالرژی به ویژه بعد از زونای چشمی شایع است . مقدار اینتر فرون وزیکول در افراد مبتلا به زونای موضعی که دارای بیماری زمینه ای نیستند.

 در اوائل عفونت یعنی در حدود ششمین روز به حد اکثر میزان خود می رسد پس از رسیدن مقدار اینترفرون به حد اکثر خود در عرض۴۸ ساعت بهبودی بالینی ایجاد می شود ویزیکول ها به پوستول و کراست تبدیل شده و انتشار ضایعات متوقف می گردد . وجود بیماری های زمینه ای نظیر بدخیمی ها ، نقایص ایمنی و استفاده از

داروهای مهار کننده سیستم ایمنی

موجب انتشار بیماری زونا و افزایش و شدت آن می گردد . گروهی از بیماران مبتلا به هوچکین سر انجام به بیماری زوستر دچار خواهند شد . یکی از علل مهم مرگ در بیماران مبتلا به نقص ایمنی که دچار زونا می شوند بیماری های احشایی به ویژه پنومونی می باشد

ایمنی

ویروس های واریسلا و زوستر مشابه یکدیگر هستند و بیماری های آبله مرغان و زونا ازاختلاف پاسخ های ایمنی میزبان ناشی می شوند . عفونت قبلی با آبله مرغان موجب موجب ایمنی دراز مدت در برابر این بیماری می شود . اما زونا ممکن است در برابر تیترهای سرمی بالا ازآنتی بادی های خنثا کننده واریسلا نیز رخ دهد.

بنظر می رسد که ایمنی سلولی اختصاصی ویروس واریسلا-زوستردر بهبودی بیماران مبتلا به آبله مرغان و زونا نقش مهمی داشته باشد . پیدایش اینترفرون موضعی نیز در بهبودی بیماری مشارکت دارد

تشخیص آزمایشگاهی

در نمونه های رنگ آمیزی شده ازپوسته ها یا سواپ های به دست آمده از پایه وزیکول ها، سلولهای غول پیکر چند هسته ای را می توان مشاهده کرد . این سلولها در وزیکولهای غیر هرپسی وجود ندارند

آنتی ژن های ویروسی داخل سلول میزبان را می توان توسط رنگ امیزی ایمونوفلوئوروسانس نشان داداستفاده از روشهای شانسایی سریع ویروس واریسلا-زوستر از لحاظ بالینی برای تشخیص عفونت مهم هستند . بررسی شکل ظاهری ذرات ویروس موجود در مایع وزیکول در زیر میکروسکوپ الکترونی موجب تمایز هرپس ویروس ها و پوکس ویروس ها از یکدیگر میشود . آنتی ژن های اختصاصی ویروس واریسلا-زوستر در مایع وزیکول و ترشحات حاصل از پوسته ها یا مواد حاصل از بیوسی وجود دارند

اگر چه اثرات سیتوپاتیک ویروس واریسلا گاهی بسیار آهسته ظاهر می شوند اما ویروس را می توان از مایع وزیکول و در کشت سلولهای انسانی در مدت۷-۳روز بدست آورد . ویروس واریسلا-زوستردر مایع وزیکول بسیار نا پایدار است و تلقیح آن در کشت های سلولی باید به سرعت انجام گیرد .

افزایش تیتر آنتی بادی اختصاصی را می توان در سرم بیماران توسط آزمایشهای ایمونوفلوئوروسانس غیر مستقیم و ایمونواسی آنزیمی مشاهده نمود

تست انتخابی به هدف آزمایش و امکانات ازمایشگاهی بستگی دارد نقش ایمنی سلولی در مقابله با این ویروس بسیار مهم و در شناسایی آن است

اپیدمیولوژی

بیماری های آبله مرغان و زونا در تمام نقاط دنیا مشاهده می شوند . بیماری آبله مرغان یک بیماری اپیدمیک شایع در دوران کودکی است که حد اکثر بروز آن در سنین بین ۶-۲سالگی است و در بالغین نیزمشاهده می شود . در مناطق معتدل شیوع این بیماری در فصول زمستان و بهار بیشتر از فصل تابستان است .زونا بطور اسپورادیک رخ داده و اکثر بالغین را گرفتار می کند

این بیماری در تمام فصول سال شیوع یک سانی دارد ده تا بیست درصد بالغین حد اقل یک بار حمله زونا را در طول عممر خود تجربه می کنند . بیماری آبله مرغان به راحتی از طریق قطرات تنفسی و تماس مستقیم منتقل می شود

بیمار مبتلا به آبله مرغان از مدت کوتاهی قبل ازبثورات وزیکولی تا حدود پنج روز بعد از آن قادر به انتقال بیماری به دیگران است

اما بیماری زونا به ندرت در اثر تماس منتقل می شود احتمالا علت این امر آن است که ویروس در دستگاه تنفسی فوقانی وجود ندارد بیماران مبتلا به زونا ممکن است منبع عفونت آبله مرغان برای کودکان حساس باشند و شیوع بیماری را یک باره افزایش دهند.

ماده زنتیکی ویروس واریسلا- زوستر را به کمک روشهای جدا سازی در نمونه های گرفته شده از هوای اتاقی که بیماران مبتلا به واریسلای فعال و زونا تنفس می کنند یافته اند . عفونت آبله مرغان بدون عارضه یک بیماری خفیف است و تعداد بسیار کمی از بیماران نیاز به بستری در بیمارستان پیدا می کنندو کمتر از یک درصدآنها فوت می کنند

میزان مرگ و میر بیماری واریسلا در کودکان مبتلا به لوسمی که درمان ضد ویروس دریافت نکرده اند حدود ۳۰درصد است
درمان

بیماری واریسلا در کودکان طبیعی خفیف بوده و نیازی به درمان ندارد در مقابل این بیماری در نوزادان و افراد مبتلا به نقص ایمنی و برخی از بالغین بالقوه کشنده بوده و نیاز به درمان دارد.

از گاماگلوبولینی که دارای تیتر بالای انتی بادی ضد ویروس واریسلا-زوستراست می توان استفاده کرد یعنی از واریسلا ایمونوگلوبولین می توان برای جلوگیری از ایجاد بیماری در افراد دچار نقص ایمنی که با بیماران مبتلا با آبله مرغان تماس داشته اند استفاده کرد .

در صورت شروع بیماری آبله مرغان این فراورده هیچ گونه اثر درمانی نخواهد داشت ایمونوگلوبولین استاندارد به علت دارا بودن تیتر پایین آنتی بادی ضد واریسلا فاقد  ارزش درمانی است . 

چند داروی ضد ویروسی برضد واریسلا موثراند که عبارتند از آسیکلوویر- والاسیکلوویر- ویدارابین  و اینترومزون لوکوسی آسیکلوویر دارویی است که در کودکان مبتلا به نقص ایمنی مانع از گسترش بیماری آبله مرغان شده و در افراد بالغ نیز پیشرفت بیماری زونا را مهار می کند.

اما بر روی نور آلرژی پس از هرپس زونا تاثیری ندارد تجویز ویدارابین در مواردی نظیر بالغین مبتلا به پنومونی شدید آبله مرغان و کودکان دارای نقص ایمنی که با ویروس واریسلا آلوده شده اند و نیز بالغین مبتلا به زونای منتشر مفید است.

پیشگیری و کنترل

از سال ۱۹۹۵واکسن آبله مرغان که حاوی ویروس زنده ضعیف شده است برای عموم مردم  آمریکا استفاده می گردید . در ژاپن نیز استفاده ار واکسن مشابهی از حدود۳۰سال قبل با موفقیت همراه بوده است  . عفونت حاصل از واکسن پایدار بوده و تقریبا بطور مکرر عود می کند اما موارد عود بیماری بسیار خفیف هستند



منبع:پزشکان بدون مرز

آناتومی ستون مهره (ستون فقرات) - نخاع و اعصاب (ریشه های عصبی)

آناتومی ستون مهره (ستون فقرات) - نخاع و اعصاب (ریشه های عصبی)

همانطور که قبلا گفته شد در پشت تنه مهره، زوائد مهره ای یک حلقه تو خالی استخوانی را درست میکنند. با پشت سرهم قرار گرفتن این حلقه های توخالی مهره ایی که روی یکدیگر قرار گرفته اند یک کانال استخوانی درست میشود که به آن کانال مهره ای Spinal canal میگویند. به این کانال، کانال نخاعی هم میگویند.

نخاع در داخل کانال نخاعی قرار گرفته و به توسط مهره ها محافظت میشود. نخاع ساختمانی عصبی است که از مغز به پایین کشیده شده است و تا حدود مهره اول کمری ادامه دارد. وظیفه نخاع انتقال پیام های عصبی بین مغز و اندام ها ( عضلات، پوست و ...) است. رشته های عصبی حسی از طریق نخاع به مغز میروند و رشته های عصبی حرکتی از مغز و از طریق نخاع به اندام ها میرسند.

از هر مهره از نخاع چند رشته عصبی خارج میشود که به آن ریشه عصبی یا روت Root میگویند. این ریشه های عصبی هم حاوی اعصاب حسی و هم حرکتی هستند. ریشه های عصبی از فضاهایی که ما بین مهره هاست خارج شده و به اندام ها میروند. به این فضاهای بین مهره ها فورامن میگویند.
192 1
رشد طولی نخاع در زمان بچگی متوقف میشود ولی ستون مهره همچنان به رشد خود ادامه میدهد. بر اثر این عدم هماهنگی است که طول نخاع برابر با طول کانال نخاعی نیست. پس رشته های عصبی که از نخاع خارج شده و به اندام تحتانی میروند قبل از خروج از کانال نخاعی چند اینچ را در داخل کانال طی میکنند. به این دسته رشته های عصبی که در داخل کانال نخاعی هستند دم اسب یا کادا اکینا Cauda equine میگویند.

1313

 قسمت زرد رنگ پایین نخاع در واقع ریشه های عصبی یا کادا اکینا هستند که از نخاع منشعب شده و مسیری را طی کرده و سپس از فورامن بین مهرها خارج میشوند.

 

منبع:http://www.iranorthoped.ir

درمان سیاتیک

درمان سیاتیک:

درد سیاتیک بیشتر وقت‌ها به خوبی به درمان‌های سرپایی جواب می‌دهد. در واقع شما می‌توانید زندگی روزمره‌تان را ادامه دهید و فقط بایستی از انجام فعالیت‌هایی که ممکن است درد شما را بدتر کنند، پرهیز کنید. اگر چه استراحت به مدت یک تا چند روز سبب بهبودی نسبی بیماری می‌شود، ولی توجه داشته باشید که استراحت در بستر به مدت طولانی و عدم فعالیت علائم شما را بدتر خواهند کرد. قبل از اینکه به یکسری توصیه‌ها برای بهبود درد شما اشاره کنیم، تاکید می‌کنیم که چنانچه درد شما با گذشت زمان بهتر نشد، حتما به پزشک مراجعه کنید زیرا درصورت عدم درمان، ممکن است دچار عوارضی مثل آسیب دائمی عصب، از دست رفتن حس و حرکت در اندام مبتلا و یا حتی از بین رفتن عملکرد روده و یا مثانه شوید.

اقدامات معمول جهت درمان بیماری سیاتیک در منزل عبارتند از:

استفاده از کیسه یخ‌: مقداری یخ در یک حوله تمیز قرار دهید و آن را به مدت حداقل ۱۵ تا ۲۰ دقیقه بر روی ناحیه دردناک قرار دهید. این عمل را روزی ۴ مرتبه تکرار کنید. کیسه یخ باعث کاهش التهاب در محل می‌شود.

استفاده ازکیسه‌ ‌آب گرم: پس از ۴۸ ساعت از شروع درد، بهتر است در نواحی آسیب‌دیده، از گرما استفاده کنید. چنانچه درد شما ادامه داشت، سعی کنید به‌طور تناوب کیسه‌های گرم و سرد را بر روی ناحیه مبتلا قرار دهید.

انجام حرکات کششی: ورزش‌های کششی غیرفعال به شما کمک می‌کنند تا زودتر خوب شوید‌. از انجام حرکات پرتابی و یا پیچشی جدا پرهیز کنید.

داروهای ضددرد: آسپرین، استامینوفن و بروفن معمول‌ترین داروهای ضددردی هستند که مورد استفاده قرار می‌گیرند،‌ولی استفاده بیش از مقادیر توصیه شده، نه تنها نفعی برای شما ندارد، بلکه بسیار زیان‌آور است، زیرا این داروها در صورت استفاده بیش از حد دارای عوارض جانبی نظیر تهوع، خونریزی از معده و یا زخم‌های دستگاه‌ گوارشی هستند. برای جلوگیری از چنین حالتی، استفاده از پمادهای پیروکسیکام و دیکلوفناک هم مناسب است.

علاوه بر این داروها در برخی از موارد ممکن است پزشک با توجه به علائم بیماری از داروهای دیگری نظیر شل‌کننده‌های‌ عضلانی، داروهای ضدافسردگی و…‌‌ استفاده کند، ولی استفاده از این‌گونه داروها فقط با دستور پزشک امکان‌پذیر است.

فیزیوتراپی: اگر دیسک‌ شما از جای خود بیرون زده است، فیزیوتراپی نقشی اساسی در بهبودی شما دارد.
هدف از انجام ورزش‌هایی که به‌طور معمول در فیزیوتراپی انجام می‌شوند، کمک به قرار گرفتن بدن و اندام شما در وضعیت صحیح، تقویت عضلاتی که از کمر شما حمایت می‌کنند و نیز کمک به تقویت انعطاف‌پذیری بدن شما است.

انجام ورزش‌های معمولی: ورزش موجب آزاد کردن اندورفین‌ها (مورفین درونی بدن) می‌شود. اندورفین‌ها واسطه‌های شیمیایی هستند که از رسیدن پیام‌های درد به مغز جلوگیری می‌کنند. ورزش با تحریک آزاد شدن اندروفین‌ها در مقابله با ناراحتی‌های مزمن کمک بسیاری می‌کند.

در مورد درد سیاتیک، ترکیب ورزش‌های هوارسان با ورزش‌هایی که انعطاف‌پذیری شما را بهبود می‌بخشند، می‌تواند در جلوگیری از تغییرات وابسته به سن در کمر شما موِثر باشد.

چنانچه مجموعه درمان‌های فوق در طی چندین ماه نتوانند درد شما را کاهش دهند، ممکن است انجام درمان‌های دیگرنظیر تزریق کورتن به پرده‌های نخاعی و یا انجام عمل جراحی ضرورت پیدا کند.


منبع: http://www.pezeshk.us